صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٧٩
كرد . و بر هر تقدير ، مراد به «نَعْتِ هذِهِ الْحُرُوف» صفتى است كه موضوعٌ لَهِ اين حروف است . ضمير وَهُوَ راجع به مرجع ضمير هُوَ در كلام سائل است ، يا ضمير شأن است . و بنابر اوّل ، «الْمَعْنى» خبر مبتداست و جمله سُمِّيَ بِهِ خبرِ دوّمِ مبتداست ؛ و بنابر دوّم ، «الْمَعْنى» مبتداست و «سُمِّيَ بِهِ» خبر مبتداست . و جمله اسميّه ، خبر «هُوَ» است و بر هر تقدير ، «سُمِّيَ بِهِ» صيغه مجهول است و ضميرِ «بِهِ» راجع به «نَعْت» است كه تفسير «شَيْء» است . و مقصود ، بيان اين است كه : ذات خارج است از موضوعٌ لَهِ امثالِ اين مشتقّات ، موافق آنچه مشهور است ميان اهل عربيّت . اللّه مبتداست، مِنْ أَسْمَائِهِ خبر مبتداست و ضمير مجرور ، راجع به «الْمَعْنى» است . و اين جمله براى تأكيد بيان اين است كه : فرقى نيست ميان لفظ «اللّه » و ساير الفاظ أسماى مخصوصه او در اين كه عَلَمِ شخصى نيست . ضمير «هُوَ» در هُوَ الْمَعْبُودُ راجع به «الْمَعْنى» است و اين براى بيان اين است كه : عبادتِ اسمِ او جايز نيست . يعنى : گفت امام را سائل كه: پس چه اسم ، قائم مقامِ حقيقت اوست؟ گفت امام جعفر صادق عليه السلام كه: او «الرَّبّ» است و او «الْمَعْبود» است و او «اللّه » است . و نيست گفته من كه : «او اللّه است» اثباتِ اين حروف براى او كه «الف» و «لام» و «هاء» است ، بر حالى كه نيست «راء» و نيست «باء» ، وليك بازگشت مى كنم در آن گفته سوىِ مقصودِ بِالذّاتى و سوى موضوعٌ لَهِ لفظ «خَالِقِ الْأَشْيَاء» و موضوعٌ لَهِ لفظ «صَانِعِ الْأَشْيَاء» . و صفتى كه موضوعٌ لَهِ اين حروف است و ذات اوست ، مقصودِ بِالذّات نام برده شده است به نعتِ اين حروف : اللّه و الرَّحْمن و الرَّحِيم و الْعَزِيز و مانندهاى آنچه مذكور شد ، از جمله اسماى اوست ، به اين معنى كه از نشان هاى اوست . و غير اوست به اعتبار لفظ و به اعتبار مفهوم ؛ و آن مقصودِ بِالذّاتِ متفرّد به استحقاقِ عبادت است جَلَّ وَعَزَّ .
.اصل: قَالَ لَهُ السَّائِلُ: فَإِنَّا لَمْ نَجِدْ «لَوْ كَانَ ذلِكَ كَمَا تَقُولُ، لَكَانَ التَّوْحِيدُ عَنَّا مُرْتَفِعاً؛ لِأَنَّا لَمْ