صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٧٩
پدر بودن آذر اين جا براى موافقتِ مقتضاى مقام است؛ زيرا كه مراد در اين آيات، اظهار كمال درشتى ابراهيم است در مقام دعوت پيش از حصول اِراءَتْ و اظهارِ كمال نرمى اوست در دعوت بعد از حصول اراءتِ ملكوت؛ زيرا كه در اوّل با پدر خود، استفهام انكارى و نسبت قوم به او و مشافهه او به ضلال، مبيّن كرده و در آخر، خود را با بيگانگان يكى شمرده و استدلال به خروجِ كوكب و قمر و شمس از افق نكرده، با وجود آن كه آن نيز مثل اُفُول است در دلالت بر حدوث و مسخّر بودن براى تأنّى و اظهارِ آنچه اقرب به تسليمِ مخاطبان باشد و ايشان را قوم خود گفته [است]. واو در وَكَذلِكَ براى عطف بر قَالَ است. و كاف براى تعليل است به علّتى كه مقدم است در كونِ خارجى بر معلولش. مُشَارٌ إِلَيْهِ «ذلِكَ» مصدر «قَال» است، نظير: «وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ» [١] ، زيرا كه «مَا» مصدريّه است. واو در «وَلِيَكُونَ» براى عطف بر «كَذلِكَ» است. و لام، براى تعليل به علّت مؤخّر در كون خارجى از معلول است. اگر گويى: حصرِ مفهوم از تقديمِ ظرف در «وَكَذلِكَ» منافى تعليل به علّتى ديگر است. گوييم: حصر، به اعتبارى منافات ندارد با شركت به اعتبارى ديگر، نظير: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» [٢] . الْاءِيقَان: عمل به علم خود به عنوانِ كمال اطمينان خاطر. مراد اين است كه: چون ابراهيم، كمال اطمينانِ خاطر به هم رسانيد به اين كه ملكوت ما به عنوان اين است كه شرك نيز محمول ماست، كمال نرمى كرد در اتمام حجّت. و اكتفا به ابطالِ مدّعاى ايشان نكرد؛ بلكه اثبات مدّعاى خود كرد به استدلال به فطر سَماوات و اَرض بر بطلان هر نوع شرك، خواه شركِ عبادت اصنام و مانند آنها ـ كه در منكران نبوّت مى باشد ـ و خواه شرك پيروىِ ائمّه ضلالت ـ كه در مصدّقان نبوّت نيز مى باشد ـ
[١] بقره (٢): ١٩٨.[٢] منافقون (٦٣): ٨ .