صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٣
تفسيرى ديگر مى آيد در شرح حديث دوّمِ باب ششم به مناسبت سؤال در آن . التَّكْيِيف : چيزى را صاحبِ چگونگى كردن ، خواه به احداثِ چگونگى در آن چيز باشد و خواه به تكوين آن چيز باشد كه آخر ، صاحب چگونگى مى شود به فعل خود ، يا به فعل ديگرى . پس ، از اين ، لازم نمى آيد كه بندگان ، فاعل حركات خود نباشند . الْكَيِّف (به فتح كاف و تشديد ياء مكسوره) : صاحب چگونگى . الْكَيْف (به فتح كاف و سكون ياء) و الْكَيْفِيَّة : چگونگىِ چيزى ، به معنى خصوصيّتى كه «كائن في نفسه» باشد در چيزى ، خواه آن «كَوْن في نفسه» خارجى باشد ، مثل سياهى در فلفل ؛ و خواه ذهنى باشد ، مثل كَوْن صُوَر علميّه در ذهن ما ؛ و خواه آن خصوصيّت ، عارض آن چيز باشد ، مثل اين دو مثال ؛ و خواه ذاتى ، مثل حقيقت انسان در زيد . و مراد اين جا شقّ عارض است . و شقّ ذاتى ، مراد است در آنچه مى آيد در حديث ششم در باب آينده : «وَ لكِنْ لَابُدَّ مِنْ إِثْبَاتِ أَنَّ لَهُ تَعَالى كَيْفِيَّةً» تا آخر . [١] پس علم و قدرت و تكلّم و اِحداث عالَم و مانند آنها ، چگونگىِ اللّه تعالى نيست ، چه هيچ كدام «كائن في نفسه» در او نيست و «كَوْن في نفسه» آنها منحصر است در كَوْن در اذهان . الْكَيْفُوفِيَّة (به فتح كاف و سكون ياء دونقطه در پايين و ضمّ فاء و سكون واو و كسر فاء و تشديد ياء دونقطه در پايين و تاء تأنيث) : بيان چگونگىِ چيزى . الْأَيْنُونِيَّة (به فتح همزه و سكون ياء دونقطه در پايين و ضمّ نون و سكون واو و كسر نون و تشديد ياء دونقطه در پايين و تاء تأنيث) : بيان كجايىِ چيزى . الْاءِدْرَاك : دريافتن . لَا يُدْرَكُ به صيغه مضارع مجهول است و ممكن است كه معلوم باشد . الْحَاسَّة (به تشديد سين) : قوّتى كه به آن مى بينند ، يا مى شنوند ، يا مى بويند ، يا مى چشند ، يا مى يابند درشتى و نرمى و گرمى و سردى و مانند آنها را . الْقِيَاس : مانندْ شمردنِ چيزى به چيز ديگر . يعنى : پس آن مرد گفت بنا بر عادت : رحمت كناد تو را اللّه تعالى! دريابان مرا كه چگونه است كردگارِ به تدبير و كجاست او؟
[١] الكافي ، ج ١ ، ص ٨٣ ، ح ٦ .[٢] الكافي ، ج ١ ، ص ١٤٤ ، ح ٦ .