صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٠٥
صادق نمى آيند. و «خبزُ» را خابِز و «ماء» را مائه وَ «ثَوْب» را ثائب و «نار» را نائر نمى توان گفت به خيال اين كه قيامِ مجازى بس است در اطلاق مشتقّ، پس اسماى الهى مانند اينها نيستند و بر يك مسمّى صادق مى آيند. مخفى نماند كه از اين شرح ظاهر شد كه «الف لام» در لِلْمَأْكُول و لِلْمَشْرُوب و لِلْمَلْبُوس و لِلْمُحْرِق براى عهدِ خارجى است .
.اصل:«أَ فَهِمْتَ يَا هِشَامُ فَهْماً تَدْفَعُ بِهِ وَتُنَاضِلُ بِهِ أَعْدَاءَنَا وَالْمُلْحِدِينَ [١] مَعَ اللّه ِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ غَيْرَهُ؟» قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: فَقَالَ: «نَفَعَكَ اللّه ُ بِهِ، وَثَبَّتَكَ يَا هِشَامُ» . قَالَ هِشَامٌ: فَوَ اللّه ِ ، مَا قَهَرَنِي أَحَدٌ فِي التَّوْحِيدِ حَتّى قُمْتُ مَقَامِي هذَا.
شرح: الْمُنَاضِلِه (به نون و ضاد با نقطه) : تير اندازى با هم چشم. الْاءِلْحَاد : ميل از حق سوى باطل ؛ و مراد اين جا ، اِشراك است . يعنى : آيا فهميدى آنچه را كه گفتم اى هشام ، فهميدنى كه دفع كنى به آن و مجادله كنى به آن دشمنان ما را و كسانى را كه شريك قرار داده اند با اللّه تعالى غيرش را ؟ گفتم كه: آرى. مخفى نماند كه عطف «وَ الْمُلْحِدِين» از قبيل عطف صفتى بر صفتى ديگر است براى يك ذات و جميعِ مخالفان شيعه اماميّه ، اين دو صفت را دارند. هشام گفت : پس امام عليه السلام گفت : فائده رساناد تو را اللّه تعالى به آن و پابرجا كناد تو را اى هشام . گفت هشام : پس به خدا قسم كه غالب نشد بر من يك كس در گفتگوى توحيد تا ايستادم در اين جا . مراد اين است كه : تا امروز كه در اينجا ايستاده ام و اين حديث را به شما نقل مى كنم ، يا اين كه تا به اين مرتبه علم رسيده ام ، به بركت دعاى حضرت امام عليه السلام و به بركت بيانِ واضح او . اين حديث مى آيد با اندك تغييرى در باب شانزدهم كه «بابُ مَعَانِي الْأَسْماءِ وَ اشْتِقَاقِهَا» است .
[١] كافى مطبوع : «و المتّخذين» .