صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٢٤
و ضمّ نون و سكون واو و كسر نون و تشديد ياء دو نقطه در پايين و تاء تأنيث و تنوين، حدوث است. دوم: «كَانَ بِلاَ كَيْفٍ». «كَانَ» و «كَيْفَ» مبنى بر فتح است و مراد اين است كه: اذهان مردمان عاجز است از ادراك ازلِ او، چنانچه مى آيد در حديث پنجمِ باب بيست و دوم ـ كه «بابُ جَوَامِعِ التَّوْحِيد» است ـ كه: «أَزَلُهُ نَهْيٌ [١] لِمَجَاوِلِ الْأَفْكَارِ» [٢] و بيان مى شود. سوم: «[كَانَ] لَمْ يَزَلْ بِلَا كَمٍّ وَبِلَا كَيْفٍ». «كَانَ» و «كَم» به فتح كاف و سكون ميم استفهاميّه است و سؤال از چند هزار سال و مانند آن است. و «كَيْف» مبنى بر فتح است و «كان» عامل هر يك از «كَمّ» و «كَيْف» است، پس مراد، «بِلَا كَمٍّ كَانَ وَبِلَا كَيْفٍ كَانَ» است. چهارم: «لَيْسَ لَهُ قَبْلٌ، هُوَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا قَبْلٍ وَلَا غَايَةٍ وَلَا مُنْتَهىً». و «قَبل» چهار جا، به فتح قاف و سكون باء يك نقطه است و مى تواند بود كه در دوم، به صيغه ماضى معلومِ باب تَفعيل باشد. التَّقْبِيل: چيزى را پيش از چيزى ديگر كردن. و مى تواند بود كه در چهارم، به ضمّ قاف و سكون باء باشد به معنى قصد. صاحب قاموس گفته كه: «وَإِذَا أَقْبَلَ قَبْلَكَ، بِالضَّمّ: اُقْصُدْ قَصْدَكَ» [٣] . و بر هر تقدير، در اوّل عبارت است از آلت و شرط و مانند آنها كه غير فاعل است و فعل عباد، بى تحقّقِ آنها پيش از مراد ايشان ممكن نيست و مراد اين است كه: اللّه تعالى، فاعلِ به محضِ قولِ «كُنْ» است و حاجت نيست او را به تحقّق مقدّمات فعل؛ و اين كلام، مناطِ دفع شبهات يهود و فلاسفه و تابعان ايشان است كه مذكور شد. و حاصل جواب اين است كه: اراده اللّه تعالى، بى قصد و شوق و مانند آنها است و محضِ احداث است. و بيان اين مى شود در حديث سوّمِ باب چهاردهم كه «بابُ الْاءِرَادَةِ أَنَّهَا مِنْ صِفَاتِ الْفِعْلِ وَسَائِرِ صِفَاتِ الْفِعْلِ» است.
[١] مصدر: «نُهْيَة».[٢] الكافي، ج ١، ص ١٣٩، ح ٥ .[٣] القاموس المحيط، ج ٤، ص ٣٤ (قبل).