صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٠٢
به «حَدّ» است. الْأَمْثَال (جمع مَثَل، به فتح ميم و فتح ثاء): تشبيه غريب به مانندها در اسم جامدِ محض، چنانچه اهل تشبيه مى گويند كه: اللّه تعالى مانند بلور يا سَبيكه [١] است. يعنى: روايت كرد محمّد بن اَبى عبد اللّه برقى و محمّد بن يحيى عطّار، به همگى بالا بردند سند حديث را سوى امام جعفر صادق عليه السلام كه: به درستى كه امير المؤمنين عليه السلام طلب سعىِ مردمان كرد در جنگ معاويه در بار دوم، پس وقتى كه زود جمع شد لشكر، برخاست خطبه گويان؛ به اين روش كه گفت: ستايش اللّه راست كه يكتاى بى همتاىِ مقصودِ به غايت جداگانه است، آن كه نه از چيزى بوده و نه از چيزى آفريده آنچه را كه حادث شده از روى قدرتى كه جدا شده اللّه تعالى به آن قدرت از همگى اشيا غير خود و جدا شده همگى اشيا از او. پس نيست او را بيانِ عظمتى كه ادراك كرده شود و نه طرف نسبتى كه شريك او باشد در اسم جامدِ محض كه زده شود به سببِ آن طرفِ نسبت مَثَلها، تا معلومِ مخاطب شود كه او مانند كدام چيز است از اين چيزها در اسم جامدِ محض.
.اصل:«كَلَّ دُونَ صِفَاتِهِ تَحْبِيرُ اللُّغَاتِ، وَضَلَّ هُنَاكَ تَصَارِيفُ الصِّفَاتِ، وَحَارَ فِي مَلَكُوتِهِ عَمِيقَاتُ مَذَاهِبِ التَّفْكِيرِ، وَانْقَطَعَ دُونَ الرُّسُوخِ فِي عِلْمِهِ جَوَامِعُ التَّفْسِيرِ ، وَحَالَ دُونَ غَيْبِهِ الْمَكْنُونِ حُجُبٌ مِنَ الْغُيُوبِ، تَاهَتْ فِي أَدْنى أَدَانِيهَا طَامِحَاتُ الْعُقُولِ فِي لَطِيفَاتِ الْأُمُورِ».
شرح: اين پنج جمله، براى بيانِ «فَلَيْسَتْ لَهُ» تا آخر [است]. الْكَلَال (به فتح كاف): ماندگى. صِفَاتِهِ عبارت از انواع بيانِ لايقِ عظمت اوست. التَّحْبِير (به حاء بى نقطه و باء يك نقطه و راء بى نقطه): نيكو ادا كردنِ سخن و مانند آن. اللَّغَات (به ضمّ لام): زبان هاى مختلف. و اضافه در تَحْبِيرُ اللُّغَات اضافه مصدر به مفعول است، يا به فاعل مجازى. هُنَاكَ اشاره به اللّه تعالى است. التَّصَارِيف (جمع تَصْريف): مبالغه صرف به معنى گردانيدن؛ و مراد اين جا، اَقْسام است. الفْ لامِ الصِّفّات براى عهد خارجى است و
[١] الكافي، ج ١، ص ٨٨ ، ح ٢.[٢] الكافي، ج ١، ص ١٠٦، ح ١.[٣] سبيكه: قطعه طلا يا نقره. ر.ك: لسان العرب، ج ١٠، ص ٤٣٨ (سبك).