صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٦٦
طلب مدّعاهاى خود او را از حكمت خود بازنمى دارد). بيستم: الْعَلِيّ (بلند مرتبه). بيست و يكم: الْعَظِيم (بزرگ مرتبه). بيست و دوم: الْمُقْتَدِر (به غايت توانا). بيست و سوم: الْقَادِر (كسى كه هيچ چيز از قضا و قدرِ او بيرون نيست). بيست و چهارم: السَّلَام (كسى كه صاحب اعلاى مراتب عدالت است). «سَلَام» در اصل مصدر است؛ به معنى بى آزار بودن. و مستعمل مى شود به معنى آنچه از جانب آن ضررى نباشد. و اگر ضررى كسى را به وسيله آن به هم رسد، از مخالفت آن باشد، مثل عدالت و مثل عهد الهى، چنانچه مى آيد در «كِتَابُ الْعِشْرَة» در حديث چهارمِ «بَابُ التَّسْلِيمِ» كه: «أَفْشُوا سَلَامَ اللّهِ؛ فَإِنَّ سَلَامَ اللّهِ لَا يَنَالُ الظَّالِمِينَ». [١] و چون سلام محمول شود بر كسى، مراد اين است كه: صاحبِ اعلاى مراتبِ عدالت است و به اين اعتبار، مخصوصِ اللّه تعالى است، مثل «إِنَّ رَبِّي هُوَ السَّلَامُ». [٢] و چون محمول شود بر فعلى، مراد اين است كه: مشتمل بر عدالت است، مثل «اللّهُمَّ مِنْكَ السَّلَامُ». [٣] و چون محمول شود بر غير آنها، به معنى بى آزار است، مثل: «يَـنَارُ كُونِى بَرْدًا وَسَلَـمًا عَلَى إِبْرَ هِيمَ» [٤] . بيست و پنجم: الْمُؤْمِن (ايمن كننده اهل طاعت از دروغ و خُلف وعده و عذاب ايشان و ترك انتقام از دشمنان ايشان). بيست و ششم: الْمُهَيْمِن (به ضمّ ميم و فتح هاء و سكون ياء و كسر ميم دوم، گواهى دهنده براى رسولان به معجزات و براى مؤمنان به محكمات و كسى كه ايمن است از ضررِ اهل معاصى). بيست و هفتم: الْبَارِئ (به باء يك نقطه و الف و كسر راء بى نقطه و ياء دو نقطه در پايين كه منقلب از واو است، يا اصليّه است، تراشنده، به معنى دور كننده نالايق از مؤمنان خصوصاً از انبيا و اوصيا به درود بر ايشان، چنانچه گفته: «أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ» . [٥] يا به معنى تكليف
[١] الكافي، ج ١، ص ٦٤٤، ح ٤؛ وسائل الشيعة، ج ١٢، ص ٥٨، ح ١٥٦٤١.[٢] الكافي، ج ١، ص ٢٨١، ح ٤.[٣] الكافي، ج ١، ص ٥٨٥ ، ح ٢٤.[٤] انبياء (٢١): ٦٩.[٥] بقره (٢): ١٥٧.