صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٥٢
وُكِّلُوا، به صيغه مجهول ماضىِ باب تَفعيل است. التَّوْكِيل: كسى را به كارى واداشتن. كُفْواً (به ضمّ كاف و تخفيف فاء) به صيغه مجهول ماضىِ باب «ضَرَبَ» است. الْكِفَايَةَ: كسى را معاف داشتن در كارى. إِنْ، به كسر همزه و سكون نون مخفّفه از مثقّله است و ضميرِ شأن، مقدّر است. يعنى: روايت است از اَبى عُبَيْدَه كفش گر ـ كه نامش زياد بوده ـ گفت كه: گفت امام محمّد باقر عليه السلام كه: اى زياد! بپرهيز از حرص در مباحثات، يا از نزاع هاى متعارفِ متكلّمان؛ چه به درستى كه آن باعث سخن نادانسته يا انكار دين اسلام و محكمات قرآن مى شود و باطل مى كند عمل صالح را و جهنّمى مى كند صاحبش را و شايد كه گفتگو كند در چيزى، پس آمرزيده نشود آن گفتگو براى او؛ به درستى كه بودند در زمان گذشته جمعى كه ترك كردند طلب علمِ دين را كه به حكمِ اللّه تعالى، موكّل بودند به طلب آن، پس طلب كردند علم چيزى را كه معذور بودند در تركِ آن، تا آن كه رسيد گفتگوى ايشان به ذاتِ اللّه تعالى، پس حيران شدند تا آن كه به درستى كه، شأن اين بود كه بود مردى از ايشان كه هر آينه آواز كرده مى شد از پيشِ خود، پس جواب مى گفت از پسِ خود؛ و آواز كرده مى شد از پسِ خود، پس جواب مى گفت از پيش خود. مراد، كمالِ جهالت و نامربوطىِ گفتگو است، چنانچه در عرف مى گويند كه: فلان كس پيش و پس خود را از هم فرق نكرده [است].
[حديث] ششم
.اصل: [وَ]فِي رِوَايَةٍ أُخْرى : «حَتّى تَاهُوا فِي الْأَرْضِ».
شرح: و در روايت ديگر، به جاى «حَتّى إِنْ كَانَ» تا آخر، حَتّى تَاهُوا فِي الْأَرْضِ واقع شده؛ به معنىِ: تا آن كه سرگردان شدند در زمين. و حاصلِ هر دو يكى است.
[حديث] هفتم
.اصل: [عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا ، عَنْ أَحْمَدَ «مَنْ نَظَرَ