صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٨١
الْاءِنْشَاء: احداث ذكر. وأَنْشَأَهُمَا اشارت است به اين كه محال است كه مخلوق، ازلى باشد، چنانچه گذشت در حديث دوّمِ باب هفدهم كه: «فَكَيْفَ يَكُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ» [١] . يَبِيد (به باء يك نقطه و ياء دو نقطه در پايين و دال بى نقطه) به صيغه مضارع غايب معلومِ باب «ضَرَبَ» است. الْبَواد (به فتح باء) و الْبَيَاد (به فتح باء): فنا. مَا براى ابهام است و مراد، خواه نزديك و خواه دور است. لَمْ يُؤْمِنْ به صيغه مضارع غايب مجهولِ باب «عَلِمَ» است. «عَلى» در عَلَيْهِ براى اِضرار است. الْاءِبَادَة (به باء يك نقطه و دال بى نقطه، مصدر باب اِفعال): اِفنا. و آن، مرفوع و نايب فاعل است و مراد، افناى ديگرى او راست، يا مراد اعمّ از آن و افناى او خود راست. و حاصلِ اين استدلال اين است كه: اگر غضب و ضجر حادث شود در او، لازم مى آيد كه در ازل، مستجمع جميع صفات كمال و برى از جميع صفات نقص نباشد؛ زيرا كه امثال غضب و ضجر از صفات فعل نيست، بلكه از صفات ذات است كه كمالات است؛ و اين منافات دارد با وجوبِ بِالذّات كه ثابت است به براهين. ثُمَّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُكَوِّنُ مِنَ الْمُكَوَّنِ، وَلَا الْقَادِرُ مِنَ الْمَقْدُورِ عَلَيْهِ، وَلَا الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ، براى دفع دو اعتراض است از استدلالى كه بيان شد و هر دو اعتراض ناشى شده از بازى خوردن از سخنان فلاسفه و پيروان ايشان و غفلت از طريقه ائمّه هُدى و شيعه ايشان: اوّل اين كه: وجوب بِالذّات در صانعِ عالم، ثابت نيست، چنانچه فلاسفه مى گويند كه: فاعل اجسام ده عقل است كه هر يك ممكنِ بِالذّات است. و دلايل ايشان در اثبات واجب كه مشتمل است بر دور و تسلسل، چندين خلل دارد. چنانچه ظاهر است از رسايل اثبات واجبِ پيروان فلاسفه. دوم اين كه: استحاله نقص بر واجبِ بِالذّات، محلّ مناقشه است، چنانچه تفتازانى
[١] انعام (٦): ١٠٢؛ رعد (١٣): ١٦؛ زمر (٣٩): ٦٢؛ غافر (٤٠): ٦٢.[٢] الكافي، ج ١، ص ١٢٠، ح ٢.[٣] ر.ك: شرح المقاصد، ج ١، ص ١١٧.[٤] بقره (٢): ٢٥٩.[٥] الكافي، ج ١، ص ١٣٩، ح ٥ .