صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤١
غايب شدن . الْاِعْتِقَاد : بستن چيزى بر دل تا فراموش نشود. يعنى : و نمود بيمارى تو را بعد از تندرستى تو ، و تندرستى تو را بعد از بيمارى تو ؛ و خشنودى تو را بعد از ناخشنودى تو ، و ناخشنودى تو را بعد از خشنودى تو ؛ و اندوه تو را بعد از خوشحالى تو ، و خوشحالى تو را بعد از اندوه تو ؛ و دوستى تو را بعد از دشمنى تو ، و دشمنى تو را بعد از دوستى تو ؛ و نشاط تو را بعد از سستى تو ، و سستى تو را بعد از نشاط تو ؛ و اشتهاى تو را بعد از بى اشتهايى تو ، و بى اشتهايى تو را بعد از اشتهاى تو ؛ و شوق تو را بعد از ترسيدن تو ، و ترسيدن تو را بعد از شوق تو ؛ و اميد تو را بعد از نااميدى تو ، و نااميدى تو را بعد از اميد تو ؛ و خطور خاطر تو را به دلِ تو به سببى كه نبود در ذهن تو ، و غايب شدن چيزى تو را كه تو آن را بر دل بستى از دل تو . و پيوسته مى شمرد بر من ، آثار قدرتِ كردگارِ به تدبير را كه آنها در ذاتِ من است ؛ چيزى چند است كه نمى توانم كه دفع كنم آنها را ، تا آن كه گمان كردم كه ظاهر خواهد شد كردگارِ به تدبير در ميان من و ميان او .
[حديث] سوم
.اصل: [حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْأَسَ «أَيُّهَا الرَّجُلُ، أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ الْقَوْلُ قَوْلَكُمْ ـ وَلَيْسَ هُوَ كَمَا تَقُولُونَ ـ أَ لَسْنَا وَإِيَّاكُمْ شَرَعاً سَوَاءً، لَا يَضُرُّنَا مَا صَلَّيْنَا وَصُمْنَا، وَزَكَّيْنَا وَأَقْرَرْنَا؟» فَسَكَتَ الرَّجُلُ . ثُمَّ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ عليه السلام : «وَإِنْ كَانَ الْقَوْلُ قَوْلَنَا ـ وَهُوَ قَوْلُنَا ـ أَلَسْتُمْ قَدْ هَلَكْتُمْ وَنَجَوْنَا؟» .
شرح : الشَّرع (به فتح شين بانقطه و سكون و فتح راء بى نقطه و عين بى نقطه) : برابر . يعنى : روايت است از محمّد بن عبد اللّه خراسانى ، خادم امام رضا عليه السلام ، گفت كه: داخل شد مردى از زنادقه بر امام رضا عليه السلام و نزد امام ، جماعتى بودند . پس گفت امام عليه السلام :