صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٧٧
دوم اين كه اگر فعل طبيعى متحقّق باشد، تخلّف آن از علّت تامّه آن محال خواهد بود، پس به شرط تحقّق علّت تامّه واجب خواهد بود و تأثير در واجبِ بِالْغَير بعد از تحقّق آن غير، مانند تحصيلِ حاصل است در امتناع. لَمْ يَتَنَاهَ (به نون و الف و فتح هاء) به صيغه مضارع غايبِ معلومِ معتلّ اللامِ باب تَفَاعُل است. غَايَة اين جا به معنى نهايت است. و مراد اين است كه: اللّه تعالى نمى رسد در وقت تدقيقِ اذهان در معرفت اسما و صفات او به نهايتى، مگر آن كه آن نهايت، غيرِ كنهِ ذات اوست. الْحُكْم (به ضمّ حاء و سكون كاف): حكمت؛ به معنى سخنى كه از روى علم و رعايت مصالح باشد. يعنى: و مفهوم لفظ «اللّه » نشانى است از نشان هاى او و آن كه مقصود است به آن نشان، غير آن نشان است و آن نشان بيان كرده شده است به كنه و هر بيان كرده شده به كنه، حادثِ به تدبير غير است. و ذاتى كه مدبر چيزها است، بيان كرده نمى شود به كنهى كه معيّن باشد. بيانِ اين آن كه: صانع اشياء صادر از كسى نشده تا شناخته شود شخصِ او يا كنهِ او به تدبيرِ غير او كه فاعلش باشد. مراد اين است كه: اَقلّاً خالقش شخصش و كنهش را خواهد دانست البتّه. و نرسيده در شمردنِ بندگان اسما و صفات او را سوى نهايتى مگر آن كه آن نهايت بوده غير ذات او و غير شخص او. خوار نمى شود كسى كه فهميد اين حكمت را هرگز، نه در دنيا در مباحثات و نه در آخرت در عذاب. و آن است اقرار به يگانگىِ اللّه تعالى در ربوبيّت كه خالص است از كفر و شرك. اشارت است به كفر و شرك فلاسفه و معتزله و اشاعره، چنانچه بيان شد در شرح حديث اوّلِ «بَابُ الْمَعْبُود» كه باب پنجم است. پس رعايت كنيد اين حكمت را و راست دانيد آن را و به كمالِ فهميدن آن رسيد به توفيقِ اللّه تعالى.
.اصل:«مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُ اللّه َ بِحِجَابٍ أَوْ بِصُورَةٍ أَوْ بِمِثَالٍ، فَهُوَ مُشْرِكٌ؛ لِأَنَّ