صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٩٧
مَعْنى اين جا (به فتح ميم و سكون عين و كسر نون و تشديد ياء) عبارت است از مقصود اصلى؛ و آن، ذاتى است كه خارج است از مفهوماتِ مشتقّات و آنها، عنوانِ آن است. اللّهُ اين جا عبارت است از آن ذات. و اين تعبير، مبنى بر ضيقِ عبارت است؛ و لِهذَا توضيحِ آن كرده به قولش كه: «الَّذِي لَا يَليِقُ» تا آخر. الاِخْتِلَاف: تركّب از اجزاى غير متوافقه در حقيقت، مثل تركّب بدن از استخوان و گوشت و مانند آنها. الاِئْتِلَاف: تركيب از اجزاى متوافقه در حقيقت، مثل تركّب آردِ گندم از ريزها. مُتَجَزِّئ (به جيم و زاء با نقطه و همزه) به صيغه اسم فاعلِ باب تفعّل؛ در اوّل به معنى مُنْقَسم به قسمتِ فَكّيّه است. الْقَلِيل: كم اجزاء. الْكَثِير: بسيار اجزاء. وَلكِنَّهُ الْقَدِيمُ فِي ذَاتِهِ، استدراك و اِضراب است از اختلاف و ايتلاف و قلّت و كثرت. لِأَنَّ استدلال است بر حصرى كه مفهوم است از تعريف خبر به الف لام در «وَلكِنَّهُ الْقَدِيمُ». مَا موصوله است. سِوى (به كسر سين و تخفيف واو و الف) به معنى «غَيْر» است و مرفوع است تقديراً و خبرِ مبتداى محذوف است به تقدير «هُوَ». و اين جمله، صله «مَا» است. وَاحِدٌ عبارت است از صانعِ عالم. مُتَجَزِّئ در دوم و سوم و چهارم به معنى قابلِ قسمتِ فَكّيّه است و اين، مبنى بر بطلانِ چهار مذهب است: اوّل: مذهب قائلينِ به تجرّد عقول عشره و نفوس ناطقه. دوم: مذهب مبلّغنِ جُزء لَا يَتَجَزّى. و ابطال اين مى آيد در حديث اوّلِ باب آينده در فقره سوم كه: «هُوَ وَاحِدٌ لَا وَاحِدَ غَيْرُهُ» [١] و در حديث اوّلِ باب بيست و دوم در فقره هشتم كه: «كُلُّ شَيْءٍ مِنْهَا بِشَيْءٍ مُحِيطُ» [٢] و بيان مى شود.
[١] الكافي، ج ١، ص ١١٨، ح ١.[٢] الكافي، ج ١، ص ١٣٤، ح ١.