صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢١٥
جمله خَلَقَ مَا شَاءَ براى بيانِ سابق است. التَّوَحُّد: مبالغه وحدت؛ لِاءِظْهَارِ متعلّقٌ بِهِ «خَلَقَ» است و توحّد را در آن دخلى نيست؛ زيرا كه غير توحّد ممكن نيست اصلاً. الْحَقِيقَة: ضدّ مجاز. و مراد اين جا، خالصى است كه نسبتِ غيرِ آن به آن، مانند نسبت مَجاز باشد به حقيقت. و آن مضاف است به ربوبيّت و مجموعِ مضاف و مُضافٌ إِليه، مضاف است به ضمير. الرُّبُوبِيَّة (به ضمّ راء بى نقطه و ضمّ باء يك نقطه و سكون واو و كسر باء دوم و ياء دو نقطه در پايين مشدّده): صاحب كلّ اختيارِ چيزى بودن. الضَّبْط (مصدر باب «نَصَرَ»): چيزى را به تصرّف خود درآوردن، مثل علم به قضيّه ضروريّه. الْأَوْهَام: چيزهايى كه گاهى به دل گذرد، مثل علم به قضيّه نظريّه. صِفَات اين جا، جمع «صِفَة» به معنى تشبيه است. الْحِجَاب: فاصله ميان دو چيز. و مراد اين جا، دربان است. جمله احْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ تا آخر، اشارت است به اين كه احتجاب و استتار پادشاهانِ دنيا به تعدّدِ دربان و تعدّد پرده مى باشد، به خلاف اللّه تعالى. الْوَصْف: بيان كردن. باء در بِغَيْرِ صِلَةٍ وصف است. الصُّورَة: پيكر مَجوف. النَّعْت: ثنا گفتن. الْجِسْم: اَيْنِ طويلِ عريض عميق. و مراد اين جا آن است با قيدِ غيرِ مَجوف بودن. يعنى: روايت است از محمّد بن زيد گفت كه: آمدم سوى امام رضا عليه السلام ، سؤال مى كردم او را از اقرار به يگانه بودنِ اللّه تعالى در صفات ربوبيّت، پس خواند بر من تا نويسم كه: سپاس اللّه راست كه شكافنده اين چيزها است در زمان ابتداى آفرينش و بدعت كننده اين چيزها است در زمان ابتداى آفرينش، كه به قدرت او و حكمت اوست آن انشاء و ابتداء، نه از مادّه قديمه است تا باطل شود اختراع و نه به سبب حدوث شرطى سابق بر آن است تا صحيح نشود ابتداع. بيانِ اين آن كه: احداثِ به تدبير كرد اللّه تعالى هر چه را كه خواست چگونه كه خواست، بر حالى كه به غايت يگانه به آن احداث بود، براى آن بود كه به اين احداث ظاهر كند دانايى خود به مصلحت ها را و ظاهر كند كه صاحب كلِّ اختيارِ هر كس و هر چيز است از روى حقيقت. ضبط نمى كند ذات او را خردها و نمى رسد به او خاطرها و