صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣٦
.اصل: [أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْ سَأَلُوا رَسُولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ، فَقَالُوا: انْسِبْ لَنَا رَبَّكَ. فَلَبِثَ ثَلَاثاً لَا يُجِيبُهُمْ، ثُمَّ نَزَلَتْ: «قُلْ هُوَ اللّه ُ أَحَدٌ» إِلى آخِرِهَا».
شرح: فاء در فَقَالُوا براى بيان است. انْسِبْ، امر بابِ «نَصَرَ» است. و مرادِ يهود، طلب نسبت است به معنى دوم كه مذكور شد در شرح عنوانِ اين باب؛ يا مراد ايشان، طلب نسبت به معنى اوّل است و بنابراين، رَبَّكَ عبارت از فاعلِ نفوسِ ناطقه و ما تحتِ فلكِ قمر است. و طلب نسبت او مبنى بر اين است كه: يهود مانند فلاسفه قائل اند به اين كه: واجب بِالذّات، فاعل موجِب است؛ چون تخلّف معلول از علّت تامّه محال است و از او صادر نشده مگر عقلِ اوّل: «غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ» [١] . و مى گويند كه: صادر از عقل اوّل، عقل دوم و فلك اوّل است و صادر از عقل دوم، عقل سوم و فلك دوم است و همچنين تا عقلِ عاشر و فلك نهم. و صادر از عقل عاشر، كه آن را عقل فعّال مى نامند، نفوس ناطقه و عناصر است. و عقول عشره و نفوس ناطقه، مجرّدند و قديم اند و افلاك و مادّه عناصر نيز، قديم است و جميع صدورها به عنوان ايجاب است، پس فاعل ما مستحقّ حمد و مدح نيست، چه جاى عبادت، أيضاً: «غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ» . و مى گويند كه: قرين در قِدَم و تجرّد و فعل بى حاجت به حركت خود براى تحريك آلتى يا عضوى دارد، پس والد، اثرِ خود است و مولود، مؤثّر خود است و نَسَب دارد و به نُه پشت، به واجبِ بِالذّات مى رسد؛ زيرا كه ولادت، سواى اين نيست كه ظاهر شود جوهرى از جوهرى بى اختيار، مانند ظهور طفل از پدر و مادرش. لَبِثَ، ماضى بابِ «عَلِمَ» است. ثَلَاثاً عبارت از سه ساعت است؛ چه اگر سه روز مراد مى بود، «ثَلَاثَةً» مى گفت. لَا يُجِيبُهُمْ، حال فاعلِ «لَبِثَ» است. شايد كه وجه درنگ، انتظارِ نزول چيزى از قرآن باشد به سببِ علم رسول اللّه صلى الله عليه و آله به اين كه بعضِ هَذْيانات در اين مبحث، در ميانِ منسوبانِ به اسلام نيز به هم خواهد رسيد، پس چيزى از قرآن مى بايد كه حجّت بر
[١] مائده (٥): ٦٤.[٢] يعنى: «هُوَ».