صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣٢
ذكرِ دِينَكَ به جاى «دِينَكُمْ» اشارت است به اين كه دين مخالفانِ او از جمله مدّعيان امامت و تابعان ايشان باطل است و اسلام نيست حقيقةً. يعنى: گفت كه: اى امير المؤمنين! كى بود صاحب كلِّ اختيار ما؟ امير المؤمنين عليه السلام گفت او را كه: اى جهود! جز اين نيست كه گفته مى شود: «كى بود؟» براى كسى كه نبوده باشد وقتى، پس از آن شده باشد هر وقت كه شده باشد. بيانِ اين آن است كه: او كائن بود بى حدوثِ كائنى، بود بى آن كه چگونه كائن مى باشد يا كائن مى كند اوّلِ حوادث را، بلى، تخلّف معلول از علّت تامّه جايز و واقع است اى جهود! بعد از آن بلى، تخلّف معلول از علّت تامّه جايز و واقع است اى جهود! چگونه مى باشد براى او تمهيد مقدّمه؟ بيانِ اين آن كه: او پيش از اوّلِ حوادث است بى شوقِ پايان كارى و بى شوق منتهاى پايان كارى و بى شوق پايان كارى كه با پايانِ كارى باشد بريده شده پايان هاى كار نزد او. بيانِ اين آن كه: او پايانِ كار هر پايانِ كار است. پس رأس الجالوت گفت كه: گواهى مى دهم اين كه دين تو ـ كه اسلام است آن ـ به كار آمدنى است و بس. و اين كه هر دين، كه مخالف آن دين است، به كار نيامدنى است.
[حديث] هشتم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ] عَنْ زُرَ «نَعَمْ، كَانَ وَلَا شَيْءَ» . قُلْتُ: فَأَيْنَ كَانَ يَكُونُ؟ قَالَ: وَكَانَ مُتَّكِئاً فَاسْتَوى جَالِساً، وَقَالَ: «أَحَلْتَ يَا زُرَارَةُ ، وَسَأَلْتَ عَنِ الْمَكَانِ؛ إِذْ لَا مَكَانَ».
شرح: الْاءِحَالَة (به حاء بى نقطه): قياس چيزى به چيزى ديگر، و گفتنِ مضمونى كه محال باشد؛ و هر دو اين جا مناسب است. و اين لفظ مى آيد در حديث اوّلِ باب هفدهم. يعنى: روايت است از زراره گفت كه: گفتم امام محمّد باقر عليه السلام را كه: آيا بود اللّه تعالى و هيچ چيز غير او نبود؟