صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٦
آنچه «كَوْن في نفسه» آن ، منحصر در «كَوْن ذهنى» است ، مثل زوجيّت ؛ و اين قسم را امر اعتبارى مى نامند . و متكلّمان ، خصوصيّتى را كه به اعتبار «كَوْن في نفسه» در چيزى باشد ، كَيف آن چيز و كيفيّت نيز مى نامند . و فلاسفه دهريّه كه قائل اند به امتناعِ تخلّف معلول از علّت تامّه و به امتناعِ جزء لا يتجزّى ، قسم اوّل را بر نُه قسم قرار داده اند و هر يكى را «مقوله» مى نامند: اوّل ، كمّ ؛ و آن ، مقدار است و عدد . دوم ، كيف ؛ و آن ، حرارت و مانند آن است . سوم ، اضافه ؛ و آن ، پدرى و پسرى و مانند آنهاست . چهارم ، أيْن (به فتح همزه و سكون ياء دونقطه در پايين) ؛ و آن به اصطلاح فلاسفه ، حصول در مكان است . پنجم ، مَتى (به فتح ميم و تخفيف تاء دونقطه در بالا و الف) ؛ و آن ، حصول در زمان است . ششم ، وضع ؛ و آن ، نسبت اجزاى جسم است با هم . هفتم ، ملْك (به فتح و كسر و ضمّ ميم و سكون لام) ؛ و آن ، پوشيدن جامه و مانند آن است . هشتم ، أنْ يَفْعَل ؛ و آن ، تأثير در غير است . نهم ، أنْ يَنْفَعِل ؛ و آن ، تأثّر از غير است . و حركت در چهار مقوله را تجويز كرده اند و آنها «أيْن» و «وضع» و «كيف» و «كمّ» است و به اين سبب ، مكابره ها كرده اند ؛ چون دانسته اند كه انحصار غير متناهى از افرادِ صفتى كه از قسم اوّل باشد ، بين الحاصرين ، خلاف بديهه است . پس در گريز از اين مى گويند كه : متحرّك در مقوله «أيْن» در اثناى حركت ، مكان ندارد اصلاً ؛ بلكه مكان آن بالقوّه ، قريبِ به فعل است . و متحرّك در حرارت ـ مثلاً ـ در اثناى حركت ، حرارت ندارد اصلاً . پس مى گويند كه : در صورت حركت ، تغيّر واقع است بى زوال صفتى و حدوث صفتى ديگر .