صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١١٢
حين است و لهذا مقابل حَيْث مى شود در حديث دوازدهمِ باب دهم و مقابل مكان مى شود در حديث هفتمِ باب بيست و دوم. صاحب قاموس گفته: «الْأَيْن: الْاءِعْيَاء، وَالْحَيَّةُ، وَالرَّجُلُ، وَالْجَهْلُ، وَالْحِينُ، وَ مَصْدَرُ آنَ يَئينُ؛ أَيْ حَانَ. وآنَ أَيْنَكَ ـ وَيَكْسِرُ ـ وَآنَكَ: حَانَ حِينَكَ» [١] . وَكَيَّفَ، فعل ماضى معلوم بابِ تَفْعيل است؛ به معنى اين كه: صاحب چگونگى كرد. الْكَيف (به فتح كاف و تشديد ياء دو نقطه در پايين مكسوره. و سكون ياء نيز جايز است): صاحب چگونگى. الْكَيْف (به فتح كاف و سكون ياء): چگونگى به معنى خصوصيّتى كه كائنِ في نفسه باشد و عارض چيزى شود مثل سياهى و مثل صور ذهنيّه. يعنى: آمد مردى سوى امام رضا عليه السلام از ماوراء النهر، پس گفت كه: مى پرسم تو را از مسئله اى، پس اگر جواب گويى مرا در آن مسئله با آنچه نزد من است قائل مى شوم به امامت تو، و إِلّا فَلَا. پس امام عليه السلام گفت كه: بپرس از هر چه خواستى. پس آن مرد گفت كه: خبر ده مرا از صاحب كلِّ اختيار تو؛ كه كى بود و چگونه بود و بر چه چيز بود اعتماد او؟ به معنى اين كه: به چه وسيله، خلق اوّلِ حوادث كرد؟ پس امام گفت كه: به درستى كه اللّه ـ تبارك و تعالى ـ صاحبِ وقت كرد هر صاحب وقت را بى وقتى كه خودش داشته باشد و صاحب چگونگى كرد هر صاحب چگونگى را بى چگونگى اى كه خودش داشته باشد و اعتماد او بر وسيله اى نبود، بلكه بر قدرت خود بود؛ چه احتياج به وسيله تازه، بنا بر ضعف و اضطرار است و بنا بر امتناع تخلّف معلول از علّت تامّه است. مخفى نماند كه از اين ظاهر مى شود كه قدرت و ساير صفات اللّه تعالى، پيش از خلقِ عالم، كائن في نفسه نبوده، پس صفت نيز نبوده، و الّا چگونگى مى بود و كائن في نفسه در خارج مى بود، بنابر اين كه ذهنى هنوز نبود. و اين منافات ندارد با اين كه در
[١] القاموس المحيط، ج ٤، ص ٢٠٠ (أين).[٢] توبه (٩): ١١٩.