صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢١
دَآئِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَ النَّهَارَ» [١] و ظاهر ساختن اين دليل ، محتاج است به بيان پنج مقدّمه : اوّل اين كه : هيچ يك از آفتاب و ماه و شب و روز ، واجبِ بِالذّات نيست و مفعولِ ديگرى است. دوم اين كه : در فاعل آفتاب و ماه ـ مثلاً ـ دو احتمال هست: يكى آن كه مدبّر (به كسر باء يك نقطه مشدّده) باشد ؛ ديگرى آن كه مدبّر نباشد . معنى مدبّر اين است كه علم به رجحانِ فعلى بر ترك آن به وجهى از وجوه داشته باشد و علم او داخل علّت تامّه فعل او باشد ، به اين معنى كه اگر بر فرض محال يا ممكن ، علم نمى داشت ، آن فعل از او صادر نمى شد و اين فاعل را مختار مى نامند و قادر نيز مى نامند. و معنى غير مدبّر اين است كه علم او داخل علّت تامّه فعل او نباشد ، خواه علم نداشته باشد و خواه داشته باشد ؛ امّا بر فرض محال يا ممكن ، اگر علم نمى داشت نيز آن فعل از او صادر مى شد و اين فاعل را مجبور مى نامند و مُكْرَه (به فتح راء) نيز مى نامند. سوم اين كه : هر يك از آفتاب و ماه ـ مثلاً ـ مفعول است در مكانى معيّن ، خواه به تعيين شخصى و خواه به تعيين نوعى ؛ زيرا كه مكان ، شرط جسم است و محال است اين كه جسمِ واحد در زمانِ واحد در كلّ واحد از امكنه باشد و مَعَ هذا هر كدام از آفتاب و ماه ، در راهى معيّن ، حركتى معيّن مى كند ، به روشى كه مكان آنها معلومِ اهل رصد و حساب است هر وقت كه خواهند و منافع عظيمه در آنها براى اهل زمين هست. چهارم اين كه : تعيين مكان آنها مستند به غير فاعل مختار نمى تواند بود ؛ زيرا كه در اقتضاى غير فاعل مختار ، اين مكان و راه و روش را همين بس نيست كه آفتاب يا ماه ، غير باقىِ اجزاى فلكش باشد در حقيقت و ذات ؛ بلكه مى بايد كه مكان آفتاب يا ماه با
[١] ابراهيم (١٤) : ٣٣ .[٢] فصّلت (٤١) : ١١ .