صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٣٨
ضمير إِنَّهُ (به كسر همزه) راجع به «الْقَدِيم» است. الْوَاحِد: يگانه كه يكتاى بى همتاست. مراد به صَمَد اين جا، مَا لَا جَوْفَ لَهُ است، بنا بر اِعلامِ امام عليه السلام به آن؛ زيرا كه ذكرِ أَحَدِيُّ الْمَعْنى لَيْسَ بِمَعَانِيَ كَثِيرَةٍ مُخْتَلِفَةٍ براى تفسير صَمَد است، و اشارت به اين مى شود در كلام مصنّف، در باب هجدهم ـ كه «بَابُ تَأْوِيلِ الصَّمَد» است ـ كه: «فَأَمَّا مَا جَآءَ فِي الْأَخْبَارِ مِنْ ذلِكَ فَالْعَالِمُ عليه السلام أَعْلَمُ بِمَا قَالَ» [١] و بيان مى شود. ياء نسبت در «أَحَدِيُّ» براى مبالغه است، مثل «أَحْمَرِيُّ». الْمَعْنى (به فتح ميم و سكون عين بى نقطه و نون و الف منقلبه از ياء): آنچه اهتمام به آن كنند؛ و مراد اين جا، كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج است كه مصداق حملِ صفت ذات است. «أَحَدِيُّ الْمَعْنى» براى ابطال دو مذهب است: اوّل اين كه: صفات ذات او زائده بر ذات او باشد، چنانچه مذهب اشاعره است. دوم اين كه: مراد به عينيّت صفات ذات او اين باشد كه او علم قائم به خود است به قيامِ مَجازى و قدرت قائمه به خود است به قيام مجازى و بر اين قياس است باقى صفات ذات، چنانچه دوانى در حواشى شرح تجريد توهّم كرده. [٢] و چون اشارت به بطلانِ مذهب دوم، خفايى داشت، امام عليه السلام تصريح به آن كرد به قول او كه: «لَيْسَ بِمَعَانِيَ كَثِيرَةٍ مُخْتَلِفَةٍ». مراد به «مُخْتَلِفَة» مُتَغَايِرَةٌ بِالذّات است و ذكر «مُخْتَلِفَةٍ» بعد از «كَثِيرَةٍ» اشارت است به اين كه معانى كثيره دو قسم است: اوّل آنچه كثرت آن به تغاير اعتبارى باشد، مثل اين كه گويند كه: ذات او به اعتبار اين كه عالم است غير ذات اوست به اعتبار اين كه قادر است. دوم آنچه كثرت آن به تغاير بالذات باشد، مثل اين كه گويند كه: ذات او علم قائم به خود است و قدرت قائمه به خود است و مثل قول بعضِ نصارى كه: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» [٣] .
[١] الكافي، ج ١، ص ١٢٤، ذيل ح ٢.[٢] ر.ك: شرح التجريد، ص ٣١٩.[٣] مائده (٥): ١٧ و ٧٢.