صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٣٠
أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَـتِ وَ الْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّـهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتَـبِ أُوْلَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـعِنُونَ» [١] . فاء در فَكَلَّمَهُمْ و در فَقَد، براى بيان است. واو در وَحَالَاتِهِ به معنى «مَعَ» است و اگر واوِ عطف باشد، مؤيّد مذهب كوفيّين است كه عطف بر ضمير مجرور، بى اعاده جارّ، جايز است. بُنِيَتْ (به باء يك نقطه و نون و ياء دو نقطه در پايين): به صيغه ماضى غايبه مجهولِ باب «ضَرَبَ» است. ضمير كَانَتْ و ضمير بُنِيَتْ، راجع به أَسَامِي است. و ضمير عَلَيْهِ، راجع به الَّتِي است به اعتبار كُلُّ وَاحِد تا اشارت شود به اين كه در هر يك، اختلاف معنى هست. يعنى: گفته شد براى دشمنان، در جوابِ اعتراض ايشان كه: به درستى كه اللّه ـ تَبَارَكَ وَ تَعَالى ـ لازم ساخته بندگان را اَسمايى از اسماى خود، بنا بر اختلاف ميان معانى آن اسما و ميان معانى اسماى بندگان؛ و آن اختلاف معانى، نظير اين است كه جمع مى كند يك اسم كه مشترك نيست ميان اللّه و مخلوقاتش دو معنى مختلف را؛ و دليل بر آن جمع كردن، سخن مردمان است كه رواست نزد ايشان، شايع است ميان ايشان و آن سخنى است كه گفتگو كرده اللّه تعالى به آن با مخلوقان خود؛ چه سخن گفته با ايشان به آنچه مى فهمند، تا بوده باشد بر ايشان حجّت در ضايع گذاشتن آيات محكماتى كه ضايع كردند به تأويل هاى نامعقول. بيانِ اين آن كه: گاهى گفته مى شود براى مرد: سگ و خر و گاو و حَبّ نَبات و حَنْظَل [٢] و شير؛ چه هر يك از آن اسما، برخلاف خود و حالات مقرّرِ خود است؛ چه واقع نشده اين نام ها در اين جاها بر معنى هاى خود كه آن نام ها بنا كرده شده بر آن معنى؛ زيرا كه انسان، اسدِ حقيقى نيست و كلبِ حقيقى نيز نيست. پس درياب آن را كه گفتم ـ رحمت كناد تو را اللّه تعالى ـ.
[١] بقره (٢): ١٥٩.[٢] حَنْظَل: نوعى درخت است. لسان العرب، ج ١١، ص ١٨٣ (حنظل).