صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٧٥
. فَيُعْرَفَ كَيْنُونِيَّتُهُ بِصُنْعِ غَيْرِهِ، وَلَمْ يَتَنَاهَ إِلى غَايَةٍ إِلَا كَانَتْ غَيْرَهُ، لَا يَذِلُّ [١] مَنْ فَهِمَ هذَا الْحُكْمَ أَبَداً، وَهُوَ التَّوْحِيدُ الْخَالِصُ، فَارْعَوْهُ، وَصَدِّقُوهُ، وَتَفَهَّمُوهُ بِإِذْنِ اللّه ِ».
شرح: چون بيان كرد كه هيچ اسمى عَلَمِ شخصى او نيست و در لفظ «اللّه » توهّم عَلَمى است بسيار شده، تصريح كرد به خصوص آن تا رفع اشتباه شود. الْغَايَة (به غين با نقطه): نشان كه در لشكرگاه مى باشد و آن را «رَايَة» نيز مى نامند، و نهايت چيزى. و مراد اين جا، نشان است. مَعْنى در بعضِ نسخ به ميم مفتوحه و سكون عين بى نقطه و نون مفتوحه و الف يا نون مكسوره و يا مشدّده است، به معنى مقصد يا مقصود. و در بعضِ نسخ به ميم مضمومه و فتح عين با نقطه و تشديد ياء دو نقطه در پايين و الف است، به معنى نشان داده شده. و حاصل همه يكى است. الْمَوْصُوف: بيان كرده شده. و مراد اين جا، در اوّل و دوم بيان كرده شده به حدّ مسمّى است به قرينه تقليد به آن در سوم. بِحَدٍّ (به باء حرف جرّ و فتح حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه) منوّن است. و ظرف، متعلّق به «مَوْصُوف» است. و حَدّ در اصل، مصدر باب «نَصَرَ» است، به معنى تمييز ذات چيزى از ذوات ديگر؛ و مراد اين جا، مائيّت چيزى است. مُسَمّىً (به صيغه اسم مفعولِ باب تفعيل) مجرور است تَقديراً و منوّن است و صفتِ حَدّ است، به معنى معيّن. و اين احتراز است از وصف اللّه تعالى به مائيّت مطلقه، چنانچه گذشت در حديث ششم، باب دوم كه: «قَالَ لَهُ السَّائِلُ: فَلَهُ إِنِّيَّةٌ وَمَائِيَّةٌ؟ قَالَ: نَعَمْ، لَا يُثْبَتُ الشَّيْءُ إِلَا بِإِنِّيَّةٍ وَمَائِيَّةٍ». [٢] التَّكَوُّن (مصدر باب تفعّل، مطاوعِ تَكْوين): صدور چيزى از فاعلى، و صاحبِ شكل شدن.
[١] كافى مطبوع: «غايةُ مَن غَاياه».[٢] كافى مطبوع: «والمُغَيّا».[٣] كافى مطبوع: «لا يزلّ».[٤] الكافي، ج ١، ص ٨٣ ، ح ٦.[٥] الكافي، ج ٢، ص ٨ ، ح ٢.