صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٣٦
.اصل:«وَأَمَّا اللَّطِيفُ، فَلَيْسَ عَلى قِلَّةٍ وَقَضَافَةٍ وَصِغَرٍ، وَلكِنْ ذلِكَ عَلَى النَّفَاذِ فِي الْأَشْيَاءِ وَالِامْتِنَاعِ مِنْ أَنْ يُدْرَكَ، كَقَوْلِكَ لِلرَّجُلِ: لَطُفَ عَنِّي هذَا الْأَمْرُ، وَلَطُفَ فُلَانٌ فِي مَذْهَبِهِ وَقَوْلِهِ، يُخْبِرُكَ أَنَّهُ غَمَضَ فِيهِ الْعَقْلُ وَفَاتَ الطَّلَبُ، وَعَادَ مُتَعَمِّقاً مُتَلَطِّفاً لَا يُدْرِكُهُ الْوَهْمُ، فَكَذلِكَ لَطُفَ اللّه ُ ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ عَنْ أَنْ يُدْرَكَ بِحَدٍّ، أَوْ يُحَدَّ بِوَصْفٍ؛ وَاللَّطَافَةُ مِنَّا : الصِّغَرُ وَالْقِلَّةُ، فَقَدْ جَمَعْنَا الِاسْمَ ، وَاخْتَلَفَ الْمَعْنى».
شرح: الْقِلَّة (به كسر قاف و تشديد لام، مصدر باب «ضَرَبَ»): كمىِ اجزا. و اين جا عبارت است از رقّت قوام كه در هوا بيشتر از آب است و اصلِ آن اين است كه چون آب منقلب به هوا شود، مقدار آن بيشتر مى شود، چنانچه مجرّب است در ظرفى كه آن را كلّه پر باد مى گويند و آن به شكل كره مَجوف است از مس و دو سوراخ دارد؛ چون در آن آب كنند و نزد آتش گذارند، هواى پر زور از سوراخ هاى آن بيرون مى آيد به سبب انقلاب آب به هوا و تنگى جا، پس گويا كه اجزا در هوا كمتر است از اجزاى آبى كه مساوى آن است در مقدار. الْقَضَافَة (به فتح قاف و تخفيف ضاد با نقطه و الف و فاء، مصدر باب «نَصَرَ»: لاغرى. الصِّغَر (به كسر صاد بى نقطه و فتح غين با نقطه، مصدر باب «حَسُنَ» و «عَلِمَ»): كوچكى؛ خواه به اعتبار كوتاهى قد و خواه به اعتبار كمى سنّ. النَّفَاذ (به فتح نون و فاء و ذال با نقطه، مصدر باب «نَصَرَ»): گذرايى. صاحب قاموس گفته: «وَالنَّافِذُ: الْمَاضِي فِي جَمِيعِ اُمُورِهِ». [١] و مراد اين جا اين است كه: همگىِ اشيا، مسخّر اوست و فعل او به محضِ قول «كُنْ» است. الاِمْتِنَاع: سرباز زدن از چيزى. و مراد اين جا، به امتناع چيزى از ادراكِ غيرش آن را محال بودنِ ادراك غير است آن را. الْاءِدْرَاك: تصوّر چيزى به اسم جامدِ محض، يا به تشخّص. حاصل اين است كه: «لطيف» در لغت عرب به معنى نازك است و آن، چون مستعمَل شود در غير اللّه تعالى، راجع مى شود سوى آنچه مخصوصِ جسمانيّات
[١] القاموس المحيط، ج ١، ص ٣٦٠ (نفذ).