صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٢٨
الْوُقُوع: فرود آمدن مرغ بر نشيمنى مثل زمين و شاخ درخت و آشيان. و مراد اين جا، تعلّق صفت به كائن فِي نَفْسِهِ در خارج است. «مِنْ» در مِنْهُ براى سببيّت است و اشارت است به اين كه تعلّق علم به كائنِ مخلوق به اختيار اوست بنا بر اين كه كونِ آن مخلوق، به اختيار اوست. مخفى نماند كه ميان وقوعِ علم و قدرت بر معلوم و مقدور و وقوع سمع و بصر بر مسموع و مبصر تفاوتى هست؛ چه هر كدام از سمع و بصر مثل حيات است و حَقيقةً تعلّق به چيزى نمى گيرد و آنچه تعلق مى گيرد سماع و اِبصار است كه از صفات فعل است، پس به سبب كمال ربط ميان سمع و بصر و ميان سماع و اِبصار، نسبتِ وقوع به سمع و بصر داده بر سبيلِ مَجاز. يعنى: روايت است از ابو بصير گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام مى گفت: پيوسته بود اللّه ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ صاحبِ كلِّ اختيار ما. و پيوسته بود دانايىِ نفس ذات او بر حالى كه نبود دانسته شده. و پيوسته بود شنوايىِ نفس ذات او بر حالى كه نبود شنيده شده. و پيوسته بود بينايىِ نفس ذات او بر حالى كه نبود ديده شده. و پيوسته بود توانايىِ نفس ذات او بر حالى كه نبود توانسته شده. پس وقتى كه احداث كرد چيزها را و به هم رسيد دانسته شده، نشست دانايى از او بر دانسته شده و نشست شنوايى بر شنيده شده و بينايى بر ديده شده و توانايى بر توانسته شده.
.اصل: قَالَ: قُلْتُ: فَلَمْ يَزَلِ اللّه ُ مُتَحَ «تَعَالَى اللّه ُ [١] ؛ إِنَّ الْحَرَكَةَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ بِالْفِعْلِ».
شرح: «فاء» براى تفريع است بر تحقّق ربوبيّتِ بى هستى چيزى از مخلوقات و به محضِ امتياز آن مخلوقات از يكديگر پيش از هستى آنها. و مراد به تحرّك، حركت فكريّه است در معلومات؛ به معنى انتقال از التفات به معلومى سوىِ التفات به معلومى ديگر براى تدبيرِ كارى كه خواهد شد. صِفَةٌ مرفوع و خبر «إِنَّ» است و با تنوين است. مُحْدَثَةٌ (به صيغه اسم مفعولِ بابِ اِفْعال) مرفوع و نعتِ «صِفَةٌ» است. الْفِعْل (به فتح
[١] كافى مطبوع: + «عن ذلك».