صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٦١
در بالا) به صيغه اسم مفعولِ باب تَفَعُّل است. مُنْطَق (به نون و طاء بى نقطه و قاف) به صيغه اسم مفعولِ باب اِفْعال است براى تعريض. الْاءِنْطَاق: چيزى را در عرضه منطوق بودن درآوردن. الشَّخْص (به فتح شين با نقطه و سكون خاء با نقطه و صاد بى نقطه): فردِ انسان و مانند آن از ملائكه و جنّ. الْمُجَسَّد (به جيم و سين بى نقطه و دال بى نقطه) به صيغه اسم مفعولِ باب تَفْعيل: به نغمه درآورده شده. نفىِ وصف به تشبيه از آن اسم، مبنى بر اين است كه آن اسم، اعظمِ اَسما است و تشبيهِ اَعلى به اَدنى صحيح نيست. الَّلوْن: رنگ. و مراد اين جا، سياهى و مانند آن است كه به آن چيزى نوشته مى شود. مَصْنُوع، به صاد بى نقطه و نون و عين بى نقطه است، به معنى نوشته شده؛ زيرا كه كتابت مانند نقش، قسمى از صنايع است. الْأَقْطَار (جمع «قُطْر» به ضمّ قاف و سكون طاء بى نقطه): جانب ها، مثل جانب مشرق و مغرب و جنوب و شمال و فوق و تحت. حُدُود جمع حّدّ است، به معنى فاصله ميان حرفى و حرفى ديگر در تكلّم، مثل سَكْت و وَقف. الْمَحْجُوب: منع كرده شده. الْحِسّ (به كسر حاء بى نقطه و تشديد سين بى نقطه): چشم و مانند آن. الْمُتَوَهِّم (به صيغه اسم فاعل باب تَفَعُّل): ادراك كننده. الْمُسْتَتِر (به صيغه اسم فاعل باب افْتِعَال): پنهان. الْمَسْتُور: چيزى كه پرده بر آن باشد. فاء در فَجَعَلَهُ براى بيان است. و ضمير منصوب، راجع به اسم است، پس اين نيز اِخبار از ماقبلِ وقتِ كَوْنِ ملائكه و جنّ و انس است. تامّ بودن كلمه به اعتبار اين است كه متضمّن جميع اَسمائى است كه معلومِ كسى غير اللّه تعالى شده و لِهذَا آن را اسم اعظم نيز مى نامند. «عَلى» در عَلى أَرْبَعَةِ بنائيّه است؛ زيرا كه كلّ، مبنى بر جزء مى باشد. مَعاً حالِ أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ است. لَيْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الْاخَرِ استيناف بيانى «مَعاً» است و مراد اين است كه: هيچ كدامِ آنها جزء ديگرى نيست. يعنى: روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه: به درستى كه اللّه ـ تَبَارَكَ