صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٣٨
اين است كه: تعمّق و تلطّف طلب كارى نساخت سواى دانستن و گفتنِ اين كه ادراك نمى كند او را وَهْم. مُشارٌ إِلَيْهِ فَكَذلِكَ مضمون «غَمَضَ فِيهِ الْعَقْل» تا آخر است. جارّ و مجرور در عَنْ أَنْ متعلّق به «تَعَالى» است، يا متعلّق به «لَطُفَ» است. و تَبَارَكَ وَتَعَالى جمله معترضه است. مراد به اِدْراك، به حدّ رسيدن است به چيزى به سببِ تميز آن به اسم جامدِ محض. و مراد به حدّ به وصف تميز چيزى است به اسم جامد محض به سببِ بيانى از بيان هاى آن به اسماى مشهوره آن. يعنى: و امّا استعمال نازك در اللّه تعالى، پس نيست بنابر معنى كمى و لاغرى و كوچكى، و ليك آن نازك در اللّه تعالى بنابر معنى گذرايى در چيزها و محال بودنِ اين كه دريافته شود به اسم جامدِ محض است؛ نظير آن در مخلوقات همچو گفتنِ توست مرد را كه: نازك شد از من اين كار. و نازك شد فلان كس در راه و روش خود و سخن خود. بيانِ اين آن كه: لطف در اللّه تعالى خبر مى دهد تو را اين كه شأن اين است كه ناپيدا شد در طلبِ اللّه عقل عقلاً و عاجز كرد اللّه طلب را؛ به اين معنى كه هر چند طلب كرده شد، يافته نشد؛ و طلب برگرديد بر حالى كه گوينده بود از روى تعمّق و تلطّف كه: درنمى يابد او را خاطر، پس همچنان است نازكى اللّه ـ كه به غايت صاحب نفع است و به غايت بلند مرتبه است از اين كه دريافته شود ـ به سبب تميز به اسم جامدِ محض، يا اين كه تميز كرده شود به اسم جامدِ محض به سبب بيانى كه به اسماى مشتقّه و مانند آنها است و نازكى از جانب ما كوچكى و كمى است، پس به تحقيق جمع كرد ما را با اللّه تعالى اسم «لطيف» و مختلف شد معنى.
.اصل:«وَأَمَّا الْخَبِيرُ، فَالَّذِي لَا يَعْزُبُ عَنْهُ شَيْءٌ، وَلَا يَفُوتُهُ، لَيْسَ لِلتَّجْرِبَةِ وَلَا لِلِاعْتِبَارِ بِالْأَشْيَاءِ، فَعِنْدَ التَّجْرِبَةِ وَالِاعْتِبَارِ عِلْمَانِ وَلَوْ لَا هُمَا مَا عَلِمَ؛ لِأَنَّ مَنْ كَانَ كَذلِكَ، كَانَ جَاهِلاً وَاللّه ُ لَمْ يَزَلْ خَبِيراً بِمَا يَخْلُقُ، وَالْخَبِيرُ مِنَ النَّاسِ : الْمُسْتَخْبِرُ عَنْ جَهْلٍ، الْمُتَعَلِّمُ، وَقَدْ [١] جَمَعْنَا الِاسْمَ، وَاخْتَلَفَ الْمَعْنى».
[١] كافى مطبوع: «فقد».