صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣١٨
فَقَوْلَكَ، منصوب است. تفسير «وَاحِد» در دفع اشكال دوم شده، پس مقصودِ سائل، طلبِ تفسير لَطِيف است به روشى كه حصر آن نيز در اللّه تعالى ظاهر شود. لِلْفَصْلِ، اشارت است به اين كه جنسِ «لُطْف» مشترك معنوى است. و لُطْف، مقيَّد به فصلِ مخصوصِ اللّه تعالى است. مشارٌ اليه ذلِكَ، فَصْل است. يعنى: گفتم كه: قربانت شوم! زدودى غم را از من ـ زُداياد اللّه تعالى غم را از تو ـ پس گفتنِ تو را در كلام سابق كه: «اللَّطِيفُ الْخَبِير» تفسير كن آن را براى من، چنانچه تفسير كردى «الْوَاحِد» را ؛ چه به درستى كه من مى دانم كه نوعِ نازكىِ اللّه تعالى، بر خلافِ نوعِ نازكىِ خلق اوست، به سبب انضمام فصل؛ ليك اين قدر هست كه من دوست مى دارم كه توضيح كنى آن فصل را براى من.
.اصل: فَقَالَ: «يَا فَتْحُ، إِنَّمَا قُلْنَا: اللَّطِيفُ؛ لِلْخَلْقِ اللَّطِيفِ، لِعِلْمِهِ [١] بِالشَّيْءِ اللَّطِيفِ، أَ وَلَا تَرى ـ وَفَّقَكَ اللّه ُ وَثَبَّتَكَ ـ إِلى أَثَرِ صُنْعِهِ فِي النَّبَاتِ اللَّطِيفِ وَغَيْرِ اللَّطِيفِ؛ وَمِنَ الْخَلْقِ اللَّطِيفِ، وَمِنَ الْحَيَوَانِ الصُّغَارِ، وَمِنَ الْبَعُوضِ وَالْجِرْجِسِ ، وَمَا هُوَ أَصْغَرُ مِنْهَا مَا لَا يَكَادُ تَسْتَبِينُهُ الْعُيُونُ، بَلْ لَا يَكَادُ يُسْتَبَانُ ـ لِصِغَرِهِ ـ الذَّكَرُ مِنَ الْاُنْثى، وَالْحَدَثُ الْمَوْلُودُ مِنَ الْقَدِيمِ» .
شرح: حصرِ مفهوم از إِنَّمَا، حقيقى نيست، به قرينه آنچه مى آيد در حديث دوّمِ اين باب كه: «وَأَمَّا اللَّطِيف» تا آخر. پس نسبت به معانىِ لُطف در مخلوقات است. الْخَلْق: آفريدن، و آفريده شده. لِعِلْمِهِ، متعلّق به لِلْخَلْق است، يا بدل لِلْخَلْق است. همزه، براى استفهام است. و واو، براى عطف بر جمله اى است مقدّر. پس تقدير اين است كه: «أَ لَا تَرى إِلى أَثَرِ صُنْعِهِ فِي السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ وَ لَا تَرى» تا آخر. وَمِنَ الخَلْق، عطف است بر فِي النَّبَاتِ، براى اشارت به اين كه مراد اين جا بيانِ دو قسم اثر لطفِ اللّه تعالى است؛ قسم اوّل: افعال خودش، مثل نباتات. و قسم دوم: افعالى كه صادر مى شود از مخلوقاتش به تدبير او، مثل افعال روح انسان و مانند آن. پس مراد به الْخَلْقِ اللَّطِيفِ، روح انسان است.
[١] كافى مطبوع: «ولعلمه».