صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٥٧
«بِالْكَيْفِ» براى سببيّت است و به تقديرِ «بِوَصْفِ خَلْقِهِ» است. «خَلْقِه» به فتح خاء با نقطه و سكون لام و قاف و ضمير غايب، به معنى «مَخْلُوقِهِ» است. الْمُبِين (به ضمّ ميم و كسر باء يك نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين): فصيح. كاف در كَالْيَوْمِ به معنى مِثْل است و منصوب است محلّاً و مفعول فيهِ «رَأَيْتُ» است. الْيَوْم مُضافٌ إليهِ كاف است و «الف لام» براى عهد خارجى است. أَمْراً، مفعول اوّل «رَأَيْتُ» است. الْأَمْر: كار عمده. أَبْيَنَ (به باء يك نقطه و ياء دو نقطه در پايين) به صيغه أَفْعَل التفضيل، مفعول دوم «رَأَيْتُ» است، يا صفت «أَمْراً» است، يا به صيغه مضارع معلومِ متكلّمِ وحده از باب «ضَرَبَ» است. و بنا بر اوّل، هذَا عبارت از امرِ واقع در امروز است، يا عبارت از هر محسوس مشاهد قريب است؛ و بنا بر دوم، مشارٌ إليهِ «هذَا» دين يهود است. يعنى: روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه: به درستى كه جهودى كه نام او «سُبُخت» بود، آمد سوى رسول اللّه صلى الله عليه و آله ، پس گفت كه: اى رسول اللّه ! آمدم نزد تو تا پرسم تو را از صاحب كلِّ اختيار تو، پس اگر جواب حق گفتى مرا از هر چه مى پرسم تو را از آن خوب و اگر نه برگشتى از دعوى پيغمبرى. گفت كه: بپرس از هر چه خواستى. گفت كه: كجاست صاحب كلِّ اختيارِ تو؟ گفت كه: او در هر جاست و نيست در چيزى از مكان، ممتاز از مكان هاى چيزهاى ديگر. گفت كه: و چگونه است ذات او؟ به اين معنى كه اسم جامدِ محض او نزديك به كدام اسم جامد محض از اسماى مخلوقين است؟ گفت كه: چگونه بيان كنم اسم جامد محض صاحب كلّ اختيار خود را به وسيله بيانِ اسم جامد محض آنچه بيان كرده مى شود به اسم جامد محض؛ و حال آن كه هر چه بيان كرده شود به اسم جامد محض، مخلوق است و اللّه تعالى بيان كرده نمى شود به اسم جامد محض به وسيله بيانِ اسم جامد محضِ مخلوق او؟! گفت كه: پس از كجا دانيم كه تو پيغمبر خدايى؟