صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣١
فاء در فَلَا يَتَمَاسَكَانِ براى بيان است و لهذا مرفوع است ، مثل «أَ لَمْ تَسْأَلِ الرِّبْعَ الْقَوَاءَ فَيَنْطِقُ» . [١] التَّمَاسُك : تمالك ، به معنى نگاه داشتن خود . جوهرى گفته كه : «وَ مَا تَمَاسَكَ أَنْ قَالَ ذلك ، أَيْ مَا تَمَالَكَ» . [٢] ضمير عَلَيْهَا راجع به أرض است و مراد اين است كه : پادشاهان روى زمين ، خود را نگاه نمى توانند داشت ؛ چه جاى اين كه سماء و أرض را نگاه دارند . و اين ، اشارت است به آيت سوره فاطر: «إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَ لَئِن زَالَتَآ إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا» . [٣] يعنى: اگر كردگارِ به تدبير ، به مصلحت بينى خود ، ابر را و آنچه در آن است در ميان آسمان و زمين ، نگاه ندارد با آن سنگينى تا آهسته آهسته ببارد ، يا اميدوار شوند و نبارد ، مى بايست به يكبار بر زمين افتد . اگر كردگارِ به تدبير ، به مصلحتْ بينى خود ، آب درياى محيطِ روى مكشوف زمين را از هم جدا نكرده ، با آن كه زمين ، سنگين تر از آب است ، مى بايست كه فرو رود طبقه روى زمين در آب ؛ زيرا كه خود را نگاه نمى تواند داشت سما و أرض ، و خود را نگاه نمى توانند داشت كسانى كه بر روى زمين اند. مخفى نماند كه در قرار نگرفتن زمين در جاى خود در اين صورت ، اشارت است به آنچه در قرآن ، بيان شده كه زمين ، كوچك بود ، پهن كرده شد . پس اشارت است به بطلان مذهب جمعى كه مى گويند كه : زمين ، كره حسّى است و مركز ثقل اجسام ، مركز حجم تقريبى آن است ؛ چه اگر چنين مى بود ، مى بايست كه گويد كه : قرار نمى گرفت آب در جاى خود . زنديق در جواب گفت كه: نگاه داشت ابر و زمين را صاحب كلّ اختيارِ آن دو و مهترِ آن دو.
[١] ر .ك : شرح الرضي على الكافية ، ج ٤ ، ص ٦٦ ؛ لسان العرب ، ج ١ ، ص ٣٠٠ ؛ مغني اللبيب ، ج ١ ، ص ١٦٨ ؛ تاج العروس ، ج ١٣ ، ص ٢٢٤ .[٢] الصحاح ، ج ٤ ، ص ١٦٠٨ (مسك) .[٣] فاطر (٣٥) : ٤١ .