صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣٩
مذهب غير او، حال ضمير مستتر در معروف است. لَا خَلْقُهُ تا الْأَبْصَار، يا تا فِي خَلْقِهِ، بيان «فَرْدَانِيّاً» است. الْمَحْسُوس (به حاء بى نقطه): آنچه معلوم باشد ذات آن يا شخص آن بى فكر، مثل آنچه ديده شود. الْمَجْسُوس (به جيم): آنچه معلوم باشد ذات آن يا شخص آن به فكر. گذشت در خطبه كه: «عَلَا فَاسْتَعْلى، وَدَنَا فَتَعَالى، وَارْتَفَعَ فَوْقَ كُلِّ مَنْظَرٍ» و بيان شد. و اينجا مى گوييم كه: الْعُلُوّ: بلند مرتبه بودن؛ و مراد اين جا استجماعِ جميع صفات كمال و برى بودن از هر نقص و قبيح است. قَرُبَ، به صيغه معلومِ باب «حَسُنَ» است و مراد به قرب، تكوينِ اوّل مخلوقات است و آن آب است كه پيش از تكوينِ مَلَك و جنّ و اِنس است، پس به آن نزديك شده به معروف شدن و هنوز معروف نشده. الدُّنُوّ: كمال نزديكى. و آن عبارت است از تكوينِ مَلَك و جنّ و اِنس و نصبِ شواهد ربوبيّت در هر مخلوق؛ زيرا كه به آن، كمال نزديكىِ او به اذهان مخلوقين مى شود. بَعُدَ، به صيغه معلوم باب «حَسُنَ» است و مراد به بُعد، ارتفاع فوق كلّ منظر است؛ به اين معنى كه كنه ذات او و شخص او مدركِ كسى نمى شود ـ نه به ديده دل و نه به ديده چشم ـ با وجود كمال نزديكى او. لَا تَحْوِيهِ (به حاء بى نقطه) از «حِوَايَة» است، به معنى غالب و مالك شدن بر كسى. و اگر به جيم باشد، از اِجواء است، به معنى اندوهناك كردن. الْأَرْض: آنچه پست مرتبه باشد، مثل اهل معصيت، چنانچه در سوره اعراف گفته كه: «أَخْلَدَ إِلَى الأَْرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ» [١] . الْاءِقْلَال (به قاف): بلند كردن. السَّمَاوَات (جمع سَما): بلند مرتبه ها، مثل اهل طاعات. الْحَامِل: بردارنده؛ و مراد اين جا نگاه دارنده از فناست. و «حَامِلُ» تا «وَاقِعٌ» بيانِ «لَا تَحْوِيهِ» تا آخر است. وَلَا در وَلَا لِاءِرَادَتِهِ، اگر چه در ظاهر مكرّر نيست و در مثل اين جا، اهل نحو، شرط
[١] نحل (١٦): ٤٨.[٢] اعراف (٧): ١٧٦.[٣] الحاقّه (٦٩): ٣٠.