صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٦٢
يَشَاءُ ، به صيغه معلوم است . تأنيث ضمير هِيَ با آن كه راجع به قدر است ، به اعتبار خبرِ آن است . الْهَنْدَسَة (به فتح هاء و سكون نون و فتح دال بى نقطه و سين بى نقطه) : معرّب اندازه ، تعيين قدرِ چيزى ، مثل تعيين قدر صورتى در عرض و طول ، يا حركتى در ماندن تا فلان وقت و برطرف شدن بعد از آن . الْوَضْع : نهادن ؛ و مراد اين جا ، تعيين است . الْحُدُود (جمع حدّ) : اطراف . مِنْ براى ابتداست . الْبَقَا : باقى ماندن حركت تا آنى . الْفَنَا : برطرف شدن حركت بعد از آنى . الْاءِبْرَام : استوار كردن چيزى . الْاءِقَامَة : به راست آوردنِ چيزى كه پيش از اين خواهشِ آن شده باشد . الْعَيْن : كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج ذهن ، خواه جوهر و خواه عرض. يعنى: تتمّه كلام امام اين بود كه: اى يونس! مى دانى كه چيست مشيّت اللّه تعالى فعل بنده را؟ گفتم كه: نه . گفت كه: مشيّت اللّه تعالى تدبير اوّل است . پس مى دانى كه چيست اراده اللّه تعالى فعل بنده را؟ گفتم كه: نه . گفت كه: باقى ماندن بر خواهشِ آنچه مى خواهد . پس مى دانى كه چيست قدر اللّه تعالى فعل بنده را؟ گفتم كه: نه . گفت كه: آن ، تدبير اللّه تعالى است در وقت تعيين بنده ، اندازه حركت خود را ؛ به اين روش كه تعيين اطراف حركاتى كه در كارى مى بايد كند كه هر حركتى تا كى باقى باشد و كى فانى شود ، مثل شخصى كه عزم جزم كرد كه جولانى كند از صبح تا چاشت مثلاً. يونس گفت كه: بعد از آن امام عليه السلام گفت كه: و قضا تدبير اللّه تعالى است در وقتى كه بنده به راست آورد كائن عينى را.