صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٢٣
براى ما؛ و ديديم آنچه را كه مى فهمند به آن، فرزندانِ حيوانات از حيوانات؛ و ديديم نقل حيوانات، خوردنى را سوى فرزندان، بعد از آن ديديم الفت دادن رنگ هاى حيوانات را با يكديگر، سرخى با زردى و سفيدى با سرخى. و به درستى كه بيانِ آنچه مذكور شد، بيانِ چيزى است كه نزديك نيست چشم هاى ما كه بيند آن را آشكار؛ براى كوچكىِ خلقت آن حيوانات، نمى بيند آن را چشم هاى ما و به لمس درنمى يابد آن را دست هاى ما، دانستيم اين را كه آفريدگار اين جهان، نازك است در كار، نازكى كرده به آفريدنِ آنچه نام برديم، بى حركتى و بى مددِ عضوى و بى مدد آلتى و اين را كه هر سازنده چيزى، پسْ از چيزى كه ماده آن باشد، صنعت مى كند. مراد اين است كه نازكىِ او سهل است و حال آن كه اللّه تعالى كه آفريدگار نازكِ بزرگ است، آفريد و صنعت كرد نه از چيزى.
[حديث] دوم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مُرْسَلاً] عَنْ أَب «اعْلَمْ ـ عَلَّمَكَ اللّه ُ الْخَيْرَ ـ أَنَّ اللّه َ ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ قَدِيمٌ، وَالْقِدَمُ صِفَتُهُ الَّتِي دَلَّتِ الْعَاقِلَ عَلى أَنَّهُ لَا شَيْءَ قَبْلَهُ ، وَلَا شَيْءَ مَعَهُ فِي دَيْمُومِيَّتِهِ، فَقَدْ بَانَ لَنَا بِإِقْرَارِ الْعَامَّةِ مُعْجِرَةَ [١] الصِّفَةِ أَنَّهُ لَا شَيْءَ قَبْلَ اللّه ِ، وَلَا شَيْءَ مَعَ اللّه ِ فِي بَقَائِهِ ، بَطَلَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ كَانَ قَبْلَهُ أَوْ كَانَ مَعَهُ شَيْءٌ؛ وَذلِكَ أَنَّهُ لَوْ كَانَ مَعَهُ شَيْءٌ فِي بَقَائِهِ، لَمْ يَجُزْ أَنْ يَكُونَ خَالِقاً لَهُ؛ لِأَنَّهُ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ، فَكَيْفَ يَكُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ؟! وَلَوْ كَانَ قَبْلَهُ شَيْءٌ، كَانَ الْأَوَّلُ ذلِكَ الشَّيْءُ ، لَا هذَا ، وَكَانَ الْأَوَّلُ أَوْلى بِأَنْ يَكُونَ خَالِقاً لِلثَّانِي».
شرح: مراد به لفظ اللّه اين جا، ولى نعمت ماست و آن، فاعل عناصر اَربعه و مَواليد ثَلاثه، به قول «كُنْ» و محضِ نفوذ اراده است بى عِلاج و ادات و آلت، كه بيان شد در شرح حديث سابق.
[١] كافى مطبوع: «معجزة» به زاى با نقطه.