صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٥٩
باب نهم
اصل: بابٌ فِي إِبْطَالِ الرُّؤْيَةِ
شرح: اين بابى است در باطل ساختنِ امكانِ ديدن كسى اللّه تعالى را ـ چنانچه اشاعره خيال مى كنند ـ و مى آيد حقيقت اين نزاع، در حديث چهارمِ اين باب. در اين باب، يازده حديث است و در آخرش نقل كلامى است از هشام بن الحكم كه مى تواند بود كه براى بيانِ معنى حديث چهارم و تقويت حديث نهم و دهم و يازدهم گفته باشد.
[حديث] اوّل
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللّه ِ، عَنْ «يَا أَبَا يُوسُفَ، جَلَّ سَيِّدِي وَمَوْلَايَ وَالْمُنْعِمُ عَلَيَّ وَعَلى آبَائِي أَنْ يُرى».
شرح: التَّوْقِيع: سخن عالى مرتبه را در پستىِ لباسِ نوشتن درآوردن. يعنى: روايت است از يعقوب بن اسحاق ارمنى، گفت كه: نوشتم سوى امام حسن عسكرى عليه السلام مى پرسيدم او را كه: چگونه پرستش مى كند بنده، صاحبِ كلِّ اختيار خود را و حال آن كه نمى بيند او را؟ پس در جواب نوشت كه: اى ابو يوسف! منزّه است مالك من و كارساز من و نعمت دهنده بر من و بر پدران من به امامت، از اين كه ديده شود.
.اصل: قَالَ: وَسَأَلْتُهُ: هَلْ رَأى رَسُولُ اللّ «إِنَّ اللّه َ ـ تَبَارَكَ