صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٠٩
«مِنْ» در مِنْ ذَوِي لَوْنٍ براى بيانِ «الْأَجْسَام» است. وَمَا دَبَّ عطف است بر «الْأَجْسَام» يا عطف است بر «ذَوِي لَوْنٍ». و اوّل، مبنى بر اين است كه مراد به جسم، ميان پر باشد، چنانچه گذشت در «بَابُ النَّهْيِ عَنِ الْجِسْمِ وَالُّصورَةِ». و دوم، مبنى بر اين است كه مراد به جسم، اعمّ باشد. الدَّبِيب (مصدر باب «ضَرَبَ»): راه رفتن بى دورى گام، مثل راه رفتن مورچه بر پاها و مثل راه رفتن مار بر شكم. الدُّرُوج (مصدر باب «نَصَرَ»): رفتن به گام فراخ. «مِنْ» در مِنْ إِنْسٍ براى بيان است. الْاءِنْس: اسم جنس انسىِ آدمى. الْجِنّ: اسم جنس جنّىِ پرى. الطَّيْر (جمع طاير): پرندگان. السِّبَاع (به كسر سين بى نقطه، جمع «سَبُع» به فتح سين و ضمّ باء): درّندگان. غَيْر مجرور است به عطف بر «الْأَجْسَام» يا به عطف بر «إِنْس». و بنابر اوّل، عبارت است از اَعراض مثل بياض و سواد؛ و ذلِكَ اشارت است به مذكور كه ذَوَاتِ الْأَجْسَام و مَا دَبَّ است. و بنابر دوم، عبارت است از ملائكه و حيواناتى كه مذكور نشده اند و «ذلِكَ» اشارت است به مذكور كه انس و جنّ و طير و سباع است. مِمَّا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ اشارتِ اين است كه مجرّدى غير اللّه تعالى نمى باشد. يعنى: و قضا با امضا، آن است كه در مُبرم است، آن مبرم، كرده شده هايى است كه حقيقت هاى اجسامى است كه مدركات به حواسّ است آن اجسام، صاحبان رنگ است و صاحبان بو است و صاحبان وزن است و صاحبان كَيل است و آنچه راه مى رود به آهستگى و راه مى رود به غير آهستگى، آن انس و جنّ و طير و سباع است و غيرِ آنها از جمله آنچه مدرك مى شود به حواسّ.
.اصل:«فَلِلّهِ ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ فِيهِ الْبَدَاءُ مِمَّا لَا عَيْنَ لَهُ، فَإِذَا وَقَعَ الْعَيْنُ الْمَفْهُومُ الْمُدْرَكُ، فَلَا بَدَاءَ، وَاللّه ُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ».
شرح: فاء در فَلِلّهِ براى تفريع بر حصرِ مفهوم از «الْقَضَاءُ بِالْاءِمْضَاءِ هُوَ الْمُبْرَمُ» است.