صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٥٥
امام عليه السلام در بيانِ رسوايى مكابره ايشان، اين را گفته [است]. يعنى: گفت امام جعفر صادق عليه السلام كه: اى فرزند آدم! تو كجا و اين قسم مكابره و دعوىِ گزاف كجا؟ اگر خورد دل تو را مرغى، سيرش نمى كند از بس كه كوچك است و چشم تو اگر نهاده شود بر آن، قدر سوراخ سوزنى، هر آينه مى پوشاند آن را و از ديدن معطّل مى شود در سعى خود، مى خواهى كه شناسى به يكى از آن دو، غايت پادشاهى آسمان ها و زمين را، به معنى ذاتِ صاحب آن پادشاهى را؟! اگر راست مى گويى در دعوى ندانستن استحاله وقوع آن، پس اين آفتاب آفريده اى است از آفريده هاى اللّه تعالى؛ به معنى اين كه: پس نظر كن در اين آفتاب. بيانِ اين، شرط آن است كه اگر قدرت داشته باشى كه پر كنى دو چشم خود را از ديدن آفتاب، پس اللّه تعالى چنان است كه مى گويى؛ به معنى اين كه: پس علم ندارى به استحاله وقوع معرفت ذاتِ اللّه تعالى. مخفى نماند كه اين قسم گفتگو در جايى مى كنند كه مدّعى نه دليلى بر دعواى خود داشته باشد و نه قرينتى و مكابره كند، مثل اين كه گوييم شخصى را كه بر ما دعوى مبلغى كند به باطل كه: اگر يك طفل گواهى دهد بر طبق دعواى تو، پس آن دعوى حق است؛ مقصود، نبودن قرينه است؛ چه معلوم است كه با قرينه، هرگز باطل حق نمى شود. و مخفى نماند كه چون اراده كسى چيزى را لازم دارد، دعوى آن كس تجويزِ ذهنى او آن چيز را، پس استعمال صدق و كذب در آن اراده به اعتبار لازمش قصورى ندارد.
[حديث] يازدهم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، ع «إِنَّ يَهُودِيّاً يُقَالُ لَهُ: «سُبُخْتْ [١] » جَاءَ إِلى رَسُولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللّه ِ، جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ رَبِّكَ، فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ، وَإِلَا رَجَعْتَ. قَالَ: سَلْ عَمَّا شِئْتَ، قَالَ: أَيْنَ رَبُّكَ؟ قَالَ: هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ ، وَلَيْسَ فِي شَيْءٍ
[١] كافى مطبوع: «سُبِحَت» به حاء مهمله.[٢] كافى مطبوع: «وكيف».[٣] كافى مطبوع: «يُعْلَمُ».[٤] كافى مطبوع: «سبحت».[٥] كافى مطبوع: «سبحت».