صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٤٢
. خَلَقَ مُلْبَسٌ بِهِ الذُّلُّ لِفَاعِلِهِ، وَقِلَّةٌ [١] لِمَا أَرَادَ بِهِ، لَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ طَرْفَةَ عَيْنٍ أَنْ يَقُولَ لَهُ: «كُنْ» فَيَكُونُ ، وَالْقَاهِرُ مِنَّا عَلى مَا ذَكَرْتُ وَوَصَفْتُ، فَقَدْ جَمَعْنَا الِاسْمَ ، وَاخْتَلَفَ الْمَعْنى».
شرح: الْعِلَاج (به كسر عين بى نقطه و جيم، مصدر باب مُفَاعله): حركت براى تحريك عضوى از بدن و مانند آن. النَّصَب (به فتح نون و فتح صاد بى نقطه و باء يك نقطه): آزار كشيدن. الاِحْتِيَال: فكر در تدبير كارى. الْمُدَارَاة (به فتح همزه لام الفعل): دفع ضرر دشمن. الْمَكْر (به فتح ميم و سكون كاف): بازى دادن. و الْمَقْهُور تا آخر، معطوف است بر يَقْهَرُ تا آخر. مُلْبَس (به باء يك نقطه و سين بى نقطه) به صيغه اسم مفعول باب اِفعال است. الْاءِلْبَاس: چسبانيدن چيزى به چيزى، چنانچه از آن جدا نشود. الذُّلّ مرفوع و نايب فاعل است. لِفَاعِلِهِ متعلّق به «ذُلّ» است اگر ضمير «لِفَاعِلِهِ» راجع به «جَميع» است، پس «فَاعل» اين جا به معنى «خَالِق» است. و اگر راجع به مصدر «خَلق» است، پس مراد، فاعلِ حقيقى است. و قِلَّة معطوف است بر «الذُّلّ». الْقِلَّة (به كسر قاف، مصدر باب «ضَرَبَ»: كوچكى؛ و تعديه آن به لام، به اعتبار تضمين معنى انقياد و قبول است. در اكثر نسخ به جاى وَقِلَّةٌ لِمَا أَرَادَ بِهِ چنين است: «وَقِلَّةُ الاِمْتِنَاعِ لِمَا أَرَادَ بِهِ»؛ و بنابراين «قِلَّة» به معنى انتفاء است. و بر هر تقدير، ظرف در «لِمَا» متعلّق به «قِلَّة» است. ضمير مستترِ مرفوع در «أَرَادَ» راجع به فاعل است. و ضمير منصوبِ محذوف، راجع به «مَا» است. و ضمير «بِهِ» راجع به «جَميع» است. جمله لَمْ يَخْرُجْ بيانِ «ذُلّ» و «قِلّة» است. و ضمير مستتر، راجع به «جَميع» است. مِنْهُ متعلّق به «لَمْ يَخْرُجْ» است. و ضمير، راجع به اِلباس ذُلّ و «قِلّة» است. طَرْفَة منصوب و نايبِ ظرف زمان است. أَنْ يَقُولَ لَهُ «كُنْ» فَيَكُونُ استشهاد به آيت
[١] كافى مطبوع: + «الامتناع».