صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٥١
ـ تَبَارَكَ وَ تَعَالى ـ فرود مى آيد حقيقةً از عرش سوى آسمان نزديك تر به ما، پس گفت كه: به درستى كه اللّه فرود نمى آيد حقيقةً؛ به معنى اين كه محال است كه فرود آيد و محتاج نيست سوى اين كه فرود آيد؛ چه تدبير او در نزديكى چيزها به ما و دورى از ما برابر است؛ چه دور نيست از اللّه تعالى به اعتبار مكان نزديك به ما و نزديك نيست به او به اعتبار مكان دور از ما. و محتاج نيست سوى چيزى در نفوذ تدبير، بلكه هر چيز سوى او احتياج دارد و او صاحب بى نيازى است. نيست مستحقّ عبادتى مگر او، ابا از ننگ دارد، راست گفتارِ درست كردار است.
.اصل:«أَمَّا قَوْلُ الْوَاصِفِينَ: إِنَّهُ يَنْزِلُ تَبَارَكَ وَتَعَالى، فَإِنَّمَا يَقُولُ ذلِكَ مَنْ يَنْسُبُهُ إِلى نَقْصٍ أَوْ زِيَادَةٍ، وَكُلُّ مُتَحَرِّكٍ مُحْتَاجٌ إِلى مَنْ يُحَرِّكُهُ أَوْ يَتَحَرَّكُ بِهِ، فَمَنْ ظَنَّ بِاللّه ِ الظُّنُونَ، هَلَكَ».
شرح: انَّهُ، مى تواند بود كه به فتح همزه باشد؛ به تقدير «بِأَنَّهُ» و متعلّق به «وَاصِفِين» باشد و وصف به معنىِ بَيان باشد. و مى تواند بود كه به كسر همزه باشد و مَقولِ قول باشد و وصف به معنى بيان به اسمِ جامد محض باشد. مراد به نَقْص و زِيَادَة، نقصان و زيادتى در صفتِ ذات است و اشارت است به اين كه كاملِ مِنْ جَميعِ الْوُجُوه منتقل نمى شود در غير صفاتِ فعل، پس واو در وَكُلُّ مُتَحَرِّكٍ حاليّه است و تصريح به آن اشارت است. يا مراد، نقصان و زيادتى در مقدار است و اشارت است به اين كه هر جسمى قابل نقص و زياده است، پس مخلوق است، چنانچه بيان شد در شرح حديث ششمِ باب يازدهم، پس اين فقره استدلال است بر بطلان حركت؛ و «كُلُّ مُتَحَرَّكٍ» تا آخر، استدلال ديگر است بر آن. و فاء در فَمَنْ براى بيان است. الفْ لامِ الظُّنُون براى استغراق، يا براى عهد خارجى است؛ و بر هر تقدير، منصوب و مفعول مطلق است. و اين، بنابر اوّل، تمثيل و تصوير حالِ صاحبِ اضطراب است به اين كه هر احتمال كه به خاطرش مى رسد، گمان مى كند كه حق است و زود از آن برمى گردد سوى احتمال ديگر، مثل آيت سوره