صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٦
ظاهر را ؛ و بى تعلّق به بدن مى شود مانند ساير عقول عشره چون خواهد عالَم پنهان را ، پس آن عقلِ مجرّد ، اين [شخص ]است . مخفى نماند كه اين ، مبنى بر اعتقاد زنادقه است كه مى گويند كه مجرّد ، متعدّد مى باشد ، و بعضى از آن مجرّدات ، احتياجى در افعالِ خود به بدن ندارند و همه چيز را مى دانند حتّى غيب و ايشان را «عقول» مى نامند و افعال اللّه تعالى را در عالَم ، نسبت به ايشان مى دهند و از اين غافل شده كه ائمّه عليهم السلام در هر شب قدر و مانند آن ، علم به احوال حوادث آن سال را كه عمده باشد ، استنباط از قرآن مى كنند ، بى آن كه علم غيب داشته باشند .
.اصل: فَقَالَ لَهُ: وَكَيْفَ ذلِكَ؟ قَالَ: جَلَسْ «إِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ عَلى مَا يَقُولُ هؤُلَاءِ ـ وَهُوَ عَلى مَا يَقُولُونَ ، يَعْنِي أَهْلَ الطَّوَافِ ـ فَقَدْ سَلِمُوا وَعَطِبْتُمْ، وَإِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ عَلى مَا تَقُولُونَ ـ وَلَيْسَ كَمَا تَقُولُونَ ـ فَقَدِ اسْتَوَيْتُمْ وَهُمْ» .
شرح: پس گفت ابن المُقَفَّع او را كه: و چگونه است حقيقت آن سخن كه مى گويى؟ گفت كه: نشستم سوى او . پس وقتى كه نماند نزد او كسى غير من ، شروع كرد در سخن با من . پس گفت كه: اگر كار ، بنا بر آن است كه مى گويند آن جماعت ـ و در واقع ، كار بنا بر آن است كه مى گويند ؛ [و ]مرادش از آن جماعت ، اهل طواف بود ـ پس به تحقيق ، ايشان سلامت ماندند در بهشت و شما هلاك شديد در جهنّم . و اگر باشد كار ، بنا بر آنچه شما زنادقه مى گوييد ـ و در واقع ، چنان نيست كه شما مى گوييد ـ پس به تحقيق ، برابر شديد شما و ايشان ؛ هيچ كدام نه به جهنّم مى رويد و نه به بهشت . مراد اين است كه : ايشان احتياطِ كار را در مسئله اى كه محلّ اختلاف شما و ايشان است ، بهتر از شما كرده اند ؛ پس چرا ايشان بهايم باشند و شما انسان؟ اين ، موافق قول اللّه تعالى است در سوره انعام : «فَأَىُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» [١] .
[١] انعام (٦) : ٨١ .