صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٥٩
يعنى: آن كس است كه نيست در اوّل بودنِ او منتهايى و نه براى آخر بودن او مبدئى و نه منتهايى. آن كس است كه سابق نشده او را وقتى. و متقدّم نشده او را زمانى. و به نوبت درنمى يابد او را زيادتى در صفات ذات و نه نقصانى در آنها. و بيان كرده نمى شود به وقتى و نه ادواتى و نه مكانى.
.اصل:«الَّذِي بَطَنَ مِنْ خَفِيَّاتِ الْأُمُورِ، وَظَهَرَ فِي الْعُقُولِ بِمَا يُرى فِي خَلْقِهِ مِنْ عَلَامَاتِ التَّدْبِيرِ، الَّذِي سُئِلَتِ الْأَنْبِيَاءُ عَنْهُ فَلَمْ تَصِفْهُ بِحَدٍّ وَلَا بِبَعْضٍ ، بَلْ وَصَفَتْهُ بِفِعَالِهِ، وَدَلَّتْ عَلَيْهِ بِآيَاتِهِ، لَا تَسْتَطِيعُ عُقُولُ الْمُتَفَكِّرِينَ جَحْدَهُ؛ لِأَنَّ مَنْ كَانَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ فِطْرَتَهُ وَمَا فِيهِنَّ وَمَا بَيْنَهُنَّ وَهُوَ الصَّانِعُ لَهُنَّ، فَلَا مَدْفَعَ لِقُدْرَتِهِ».
شرح: بَطَنَ به صيغه معلومِ باب «نَصَرَ» است به معنى خفى. و خَفا از خفيّات، عبارت است از اين كه كنه او از هر پنهانى، بسيار پنهان تر است، يا از اين كه از جنس ساير پنهان ها نيز. الفْ لامِ التَّدْبِير براى عهد خارجى است و عبارت است از خلقِ به قولِ «كُنْ» و محضِ نفوذ اراده. الْحَدّ (به فتح حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه): تمام حقيقت. الْفِعَال (به فتح فاء و تخفيف عين بى نقطه): كرم؛ و اين جا عبارت است از استجماعِ جميع كمالات به اعتبار صفات ذات، مثل علم به كُلِّ شَيْء و قدرت بر كُلِّ شَيْء». ضمير عَلَيْهِ راجع به موصوف به فِعال است. آيَاتِهِ عبارت است از افعال عجيبه كه به قولِ «كُنْ» و محض نفوذ اراده است و هر يك دلالت مى كند بر اين كه فاعلش برى از هر نقص است، پس مستجمع جميع صفات كمال است. و اين، اشارت است به امثال آيت سوره شعراء: «قَالَ فِرْعَوْنُ وَ مَا رَبُّ الْعَــلَمِينَ * قَالَ رَبُّ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَآ» . [١]
[١] شعراء (٢٦): ٢٣ و ٢٤.