صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٢٨
تعلّق مشيّت حتم الهى به خلاف مَأمورٌبِهِ ممكن است اگر مَأمورٌبِه از افعال مُوَلِّده (به كسر لام مشدّده) باشد براى فعلى ديگر كه فاعل آن اللّه تعالى است ، مثل ذبح كه مولِّد بريده شدنِ اَوداجِ [١] گردن است ، پس ذبح ، مَأمورٌبِه است از حيثيّتى و غيرِ مأمورٌبِه است از حيثيّتى ديگر . و تعلّق مشيّت حتم الهى به خلافِ ذبح از حيثيّت دوم ممكن است ، پس امر به ذبح منسوخ نشده و ابراهيم ذبح را به جا آورده از آن حيثيّت كه مَأمورٌبِه است و ذبح را به جا نياورده از آن حيثيّت [كه ]غير مَأمورٌبِه است . ظاهرِ لَمَا غَلَبَتْ مَشِيئَةُ إِبْراهِيمَ مَشِيئَةَ اللّهِ اين است كه : ابراهيم در دل خود مى خواسته كه اوداجِ گردن پسرش بريده نشود ، ليك ابن بابويه در كتاب خصال در «بَابُ الاِثْنَيْن» روايت كرده كه : ابراهيم مى خواسته قطع اوداج را براى اجر صبر بر مصيبت عُظمى ؛ و بنابر آن ، اين كلام به عنوان فرض خواهد بود. يعنى: روايت است از امام رضا عليه السلام گفت كه: به درستى كه اللّه تعالى راست دو ارادت و دو مشيّت ؛ يكى اراده حتم كه كسى غير او قدرت بر خلاف آن مراد ندارد . و ديگرى اراده عزم كه بندگان قدرت بر خلاف آن مراد دارند . بيانِ اين آن كه : نهى مى كند از چيزى و او مشيّتِ آن مى كند به مشيّت عزم . و امر مى كند به چيزى و او مشيّت آن نمى كند به اين معنى كه مشيّتِ خلاف آن مى كند به مشيّت حتم ؛ آيا اين را نيز نديدى كه نهى كرد آدم را و زنش حوّا را از خوردن ايشان از آن درخت كه ابليس به ايشان نمود و مشيّت عزم كرد آن خوردن را . و اگر مشيّت عزم نمى كرد خوردن ايشان را ؛ به اين معنى كه اگر مشيّت عزم مى كرد نخوردن ايشان را ، هر آينه نمى خوردند و غالب نمى شد مشيّت آدم و حوّا بر مشيّت عزم اللّه تعالى . و امر كرد ابراهيم را به ذبح اسحاق و مشيّت نكرد ذبح او را ؛ به اين معنى كه مشيّتِ حتم كرد خلاف ذبح او را . و اگر مشيّت حتم مى كرد ذبح اسحاق را ، غالب نمى شد مشيّت ابراهيم بر مشيّت اللّه تعالى . بدان كه روايات مختلف است در اين كه ذبيح ، اسحاق است ، يا اسماعيل است .
[١] اَوداج : رگ هاى حلقوم . ر . ك : لسان العرب ، ج ٢ ، ص ٣٩٧ (ودج) .