صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٤٨
[حديث ] اوّل
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ ز «كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام جَالِساً بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفِّينَ إِذْ أَقْبَلَ شَيْخٌ فَجَثَا بَيْنَ يَدَيْهِ، ثُمَّ قَالَ [١] : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، أَخْبِرْنَا عَنْ مَسِيرِنَا إِلى أَهْلِ الشَّامِ، أَ بِقَضَاءٍ مِنَ اللّه ِ وَقَدَرٍ؟ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام : أَجَلْ يَا شَيْخُ، مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَةً وَلَا هَبَطْتُمْ بَطْنَ وَادٍ إِلَا بِقَضَاءٍ مِنَ اللّه ِ وَقَدَرٍ» .
شرح: بدان كه علّامه حلّى ـ رَحِمَهُ اللّهُ تَعَالى ـ در شرح تجريد ، بر طبق عبارت ماتن ، روايت اين حديث را نسبت به اَصبغ بن نباته داده و حال آن كه اصبغ اين را روايت نكرده ، بلكه راوىِ حديثى است كه ابن بابويه روايت كرده و نقل شد در شرح حديث سوّمِ باب سابق ؛ و آن ، به اين مبحث دخلى ندارد و مَعَ هذَا خيال كرده كه از اين حديث ظاهر مى شود كه قدريّه ، اشاعره اند . و بيان خواهيم كرد در همين حديث ، در شرح «تِلْكَ مَقَاَلَةٌ» تا آخر كه آن باطل است. الْمُنْصَرَف (به ضمّ ميم و فتح راء ، مصدر ميمىِ باب انفعال) : برگرديدن . صِفِّين (به كسر صاد و تشديد فاء مكسوره و سكون ياء دو نقطه در پايين زايده و نون اصليّه) : مكانى است كه جنگ ميان حضرت شاهِ ولايت و ميان معاويه در آن جا شد . و در آن ، دو قسم اِعراب است؛ اوّل اين كه : نون محلّ حركات ثلاث باشد . دوم : تشبيه نون اصليّه به نون جمع و اِعراب به حروف . و بنابر اوّل ، صرف و منعِ صرف جايز است. إِذْ (به كسر همزه و ذال با نقطه) براى مُفاجأة است ، اگر چه بعد از «بَيْنَا» و «بَيْنَمَا» نيست صريحاً ، ليك بعد از مقامِ آنها است . الْاءِقْبَال : رو آوردن . الْجُثُوّ (به ضمّ جيم و ضمّ ثاء سه نقطه و تشديد واو ، مصدر باب «نَصَرَ») : به دو زانو نشستن . مراد به قضا و قدر اين جا ، آن نيست كه در بيان خصالِ سَبع گذشت در باب بيست
[١] كافى مطبوع : + «له» .