صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٢٥
اين معنى كه نمى تواند شمرد نعمت هايى را كه واقع است براى او در اين لحظه كه به آن رسيده و هنوز تجاوز از آن نكرده، خواه نعمت هاى بدن خودش ـ مثل حركات عروق متحرّكه و سكنات عروق ساكنه ـ و خواه نعمت هاى خارج از بدنش كه نفع آنها به او مى رسد، چه جاى شمردن نعمت هايى كه براى او واقع شده از ابتداى خلق آب و مادّه بدن و روح او تا اين لحظه، پس ذكر اين فقره نيز، بعد از فقره ثانيه براى ترقّى است. لِأَنَّهُ استدلال است بر «لَا يَحُدُّونَ حُدُودَهُ». و ضمير، براى شأن است، يا راجع به مرجع ضمير «إِلَيْهِ» است. بِالْكَيْفِيَّةِ متعلّق به منفى در لَا يُتَنَاهى است. و تقديم ظرف براى افاده حصر است. الْكَيْفِيَّة: چگونگى؛ به معنى خصوصيّتى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد؛ و آن دو قسم است: اوّل: عرضى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد. دوم: خصوصيّت ذاتى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد. لَا يُتَنَاهى به صيغه مضارع غايب مجهولِ باب تَفاعُل است. إِلَيْهِ نايب فاعل است. و ضمير، راجع به واحد «حُدُود» است، به اعتبار اين كه هر مكلّفى يك حدّ از جمله حدود دارد، يا راجع به «إِلهِيَّتِهِ» است. و حاصل هر دو يكى است. و مراد اين است كه: اگر نعمت هاى الهى كه در حدّ است، منحصر مى بود در كيفيّت ـ مثل سواد مردمك چشم و بياض دور آن ـ ممكن مى بود احاطه واصف به آن؛ زيرا كه محسوس مى شود. و تسلسل در امور كائنه ـ فِي نَفْسِهَا ـ در خارج محال است، موافق آنچه گذشت در حديث ششمِ باب دوم كه: قَالَ لَهُ السَّائِلُ: فَلَهُ كَيْفِيَّةٌ؟ قَالَ عليه السلام : «لَا؛ لِأَنَّ الْكَيْفِيَّةَ جِهَةُ الصِّفَةِ وَالْاءِحَاطَة» [١] تا آخر؛ ليك نعمت هاى الهى منحصر در كيفيّت نيست، بلكه از جمله آنها است امور معقوله محض ـ مثل علم و قدرت ـ و از جمله آنها است تروك مفسدات. و تسلسل در امثال اينها جايز است. و معرفت تفصيل آنها از طاقت بندگان خارج است
[١] ابراهيم (١٤): ٣٤؛ نحل (١٦): ١٨.[٢] الكافي، ج ١، ص ٨٣ ، ح ٦.