صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٨١
.اصل: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْ اللّه ِ، وَالْمِيمُ مَجْدُ اللّه ِ ـ وَرَوى بَعْضُهُمْ: الْمِيمُ مُلْكُ اللّه ِ ـ وَاللّه ُ إِلهُ كُلِّ شَيْءٍ، الرَّحْمنُ بِجَمِيعِ خَلْقِهِ، وَالرَّحِيمُ بِالْمُؤْمِنِينَ خَاصَّةً».
شرح: الْعِدَّة (به كسر عين بى نقطه و تشديد دال بى نقطه): چند كس. و علّامه حلّى ـ رحمه اللّه تعالى ـ در كتاب خلاصة نقل كرده از مصنّف ـ رحمه اللّه تعالى ـ كه گفته: هر جا كه گفتم در كافي كه: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، پس مراد به «عِدَّة» چهار كس است: على بن ابراهيم و على بن محمّد بن عبد اللّه بن اُذَينة و احمد بن عبد اللّه بن اُميّة و على بن الحسن [١] . الْبَهَاء (به فتح باء يك نقطه و تخفيف هاء و الف و همزه منقلب از واو) مصدر معتلِّ اللّام واوىِ باب «نَصَرَ»: غالب شدن كسى بر ديگرى در مقامِ مفاخرت به بلندى و بزرگى مرتبه، چنانچه مى گويند كه: «بَاهَيْتُ زَيْداً، فَبَهَوْتُهُ بَهَاءً». [٢] و به كسر باء، مصدر باب مُفَاعَلَة است. و بر هر تقدير، الباء بَهَاءُ اللّهِ اشارت است به اين كه باء حرف جرّ در بِسْمِ اللّهِ براى استعانت است، پس دلالت مى كند بر اين كه اللّه تعالى غالب است در اسم بر جميع مَاعَداىِ خود. بدان كه اسم در شش معنى مستعمل مى شود: اوّل سُمُوّ به معنى سَنا و مجد. دوم لفظ اللّه و الرحمان و مانند آنها. سوم مفهوم آن لفظ. چهارم قدر مشترك ميان معنى دوم و معنى سوم. پنجم فرد حقيقىِ معنى سوم كه تعبير از آن به ذات مى كنند و اگر لفظى براى آن وضع كنند جامدِ محض خواهد بود. ششم امام عالم به جميع احكام الهى، چنانچه مى آيد در حديث چهارمِ «بابُ النَّوَادِرِ» كه: «نَحْنُ وَاللّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنى». [٣] و اين جا معنى اوّل مراد است. السَّنَاء (به فتح سين بى نقطه و تخفيف نون و الف و همزه منقلبه از ياء، يا از واو) مصدر معتلّ اللّام يائى يا واوىِ باب «ضَرَبَ» يا باب «نَصَرَ»: رفعت مرتبه.
[١] خلاصة الأقوال، ص ٤٣٠.[٢] ر.ك: لسان العرب، ج ٤، ص ٣٠٦ (بهي).[٣] الكافي، ج ١، ص ١٤٣، ح ٤.