صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١١
ششمِ باب بيست و دوم كه : «وَشَهَادَتِهِما جَمِيعا بِالتَّثْنِيَةِ الْمُمْتَنِعِ مِنْهُ الأَْزَلُ» [١] . تنبيه ديگر اين كه : تفريع اين بر سابق ، اتّفاقىِ زنادقه نيز هست. دوم اين كه : واجبِ بالذّات است ، والّا فاعلِ او ، مقدور او نخواهد بود. سوم اين كه : شريكى در وجوبِ بالذّات ندارد ، والّا شريك او ، مقدور او نخواهد بود. چهارم اين كه : ربّ العالَمين ، به معنى صاحب كلّ اختيارِ هر كس و هر چيز است ، به اين معنى كه كسى را نمى رسد كه خودرأيى كند در مملكت او ؛ بلكه مى بايد كه رجوع كند به رسول او و خليفه او براى كسب علم به حُسن و قُبح افعال و تروك . پنجم اين كه : شريكى در ملكوت ندارد ، والّا او نيز قوى و قادر بر كلّ شى ء خواهد بود ، چنانچه مذكور مى شود در حديث پنجمِ اين باب ؛ و به اين ، اشارت شده در آيت سوره اعراف كه: «أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالأَْمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَــلَمِينَ» [٢] ، بنابر اين كه «أمْر» به معنى فعل به عنوان «كُنْ» است ، چنانچه گفته در سوره يس كه: «إِنَّمَآ أَمْرُهُ إِذَآ أَرَادَ شَيْئا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ» [٣] . پس مجرّدى كه ممكن بالذّات باشد و قادر باشد ، نمى باشد ، نه بى بدن ـ و اين ، ظاهر است ـ و نه با بدن ؛ زيرا كه تصرّف آن در بدن به محض نفوذ اراده خواهد بود . و تصريح به اين مى شود در حديث سوّمِ اين باب كه : «إِذَا عَجَزَتْ حَوَاسُّنَا عَنْ إدْرَاكِهِ أيْقَنَّا أَنَّهُ رَبُّنَا بِخِلَافِ شَيْءٍ مِنَ الأَْشْيَاءِ» [٤] و در حديث دوّمِ باب پانزدهم كه : «قُدْرَتُهُ نَافِذَةٌ» . [٥] ششم اين كه : تخلّف معلول از علّت تامّه ، واقع است. هفتم اين كه : كاملِ مِن جميع الوجوه است و نقص بر او محال است . پس عموم قدرت او و عموم علم او و ساير صفات كمال و جلال او ، به اين ، معلوم ما مى شود ،
[١] الكافي ، ج ١ ، ص ١٤٠ ، ذيل ح ٦ .[٢] اعراف : ٥٤ .[٣] يس (٣٦) : ٨٢ .[٤] الكافي ، ج ١ ، ص ٧٨ ، ح ٣ .[٥] الكافي ، ج ١ ، ص ١١٣ ، ح ٢ .