صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٧٦
فاء براى سببيّت است. يُعْرَفَ (به صيغه مضارع مجهول) منصوب است. الْكَيْنُونَة (به فتح كاف و سكون ياء دو نقطه در پايين منقلب از واو و ضمّ نون و سكون واو و نون و تاء مصدريّه): شدن. فرق ميان «كَيْنُونَت» و «كَوْن» اين است كه كَيْنُونت به معنى حدوث در زمان معيّن است و كَوْن به معنى بودن است، اعمّ از اين كه حادث باشد، يا قديم، نظير غَيْبُوبة و غَيْب كه اوّل به معنى پنهان شدن است و دوم به معنى پنهان بودن است. «كَيْنُونَة» اين جا مانند مصدر «كَانَ» تامّه است، به خلاف آنچه مى آيد در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ» در حديث دوّمِ باب سوم ـ كه «بَابٌ آخَرَ مِنْهُ» است ـ كه: «وَطَبِيعَتُكَ خِلَافُ كَيْنُونَتِي»؛ [١] زيرا كه آن، مانند مصدر «كَانَ» ناقصه است و بيان مى شود. الصُّنْع (به ضمّ و فتح صاد بى نقطه و سكون نون و عين بى نقطه مصدر باب «مَنَعَ»): كردنِ كارى به عنوان تدبير. ظرف، متعلّق به كَيْنُونَة است، يا متعلّق به «يُعْرَفَ» است. بدان كه در جمله لَمْ يَتَكَوَّنْ تا اين جا اشارت است به دو قاعده: اوّل اين كه هر چه تأثير تعلّق به آن گرفته باشد، حادث زمانى است، پس قول فلاسفه در قدم عقول و نفوس و مانند آنها باطل است. و بيانِ اين شد در شرح عنوانِ باب اوّل. دوم اين كه هر فاعلى مختار است و فعل به عنوان ايجاب، محال است، پس افعال طبيعيّه چنانچه مذهب فلاسفه است در احراقِ نار و تَبريد ماء و تسخين فلفل و مانند آنها باطل است و جميع آنها فعل اللّه تعالى است به اجراى عادت، چنانچه اهل اسلام مى گويند كه: معجز انبيا، خرق عادت است و ممكن است. تنبيه بر اين قاعده به دو وجه [است]: اوّل اين كه اگر فعل، موقوف بر داعى فاعل نباشد، فرق ميان آلت و شرط و مانند آنها و ميان فاعل نخواهد بود؛ زيرا كه تأثير و تكوين، صادر از فاعل نيست عَلى حِده، و اِلَا محتاج به تأثيرى ديگر خواهد بود و تسلسل لازم مى آيد، پس منتزع است از فاعل در مرتبه كَوْنِ مفعول به داعى فاعل.
[١] الكافي، ج ١، ص ٨٣ ، ح ٦.[٢] الكافي، ج ٢، ص ٨ ، ح ٢.