صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٨٠
چنانچه مابعدِ اين آيات، در ابطال سخن ايشان است. و بيان مى شود در شرح عنوانِ باب اوّلِ «كِتَابُ الْحُجَّة». يعنى: پس حمل و امساكِ اللّه تعالى فرو گرفته به آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو است و آنچه زير طرفِ پايين زمين است، چنانچه در سوره طه است. و بيان شد در شرح حديث سوم باب ششم. و اگر آشكار گويى سخن را، پس مى داند پنهان را و پنهان تر را، چه جاى آشكار، چنانچه در سوره طه است. و اين، مضمونِ قول اللّه تعالى است در سوره بقره كه: گنجايش كرد حمل و امساكِ اللّه تعالى آسمان ها و زمين را. و مانده نمى كند اللّه تعالى را نگاهدارى آسمان ها و زمين. و اوست و بس بلند مرتبه بزرگ مرتبه، پس آن جماعت كه برمى دارند عرش را، ايشان علمايى اند كه بار كرده ايشان را اللّه تعالى علم عرش ـ به معنى علم به كتاب الهى ـ و بيرون نمى باشد از اين چهار كه گفتيم چيزى كه خلق كرده اللّه تعالى آن را به ملكوت خود. و ملكوت به اين عنوان، ملكوتى است كه نموده آن را اللّه تعالى به [بر ]گزيدگانِ خود و نموده آن را به دوست خود ابراهيم صلى الله عليه و آله . بيانِ اين آن كه: گفته در سوره انعام كه: و بنابر آن مى نماييم ابراهيم را كمال پادشاهىِ آسمان ها و زمين و براى اين كه شود از جمله اهل كمالِ اطمينان و قرار خاطر بر هر چه واقع شود بى اضطراب و بى درشتى در اتمامِ حجّت. و چگونه برمى دارند حاملانِ عرشْ اللّه تعالى را و حال آن كه به زندگى اللّه تعالى زنده شده دل هاى ايشان؛ به معنى اين كه به علم و تعليم او عالم شده اند و به نور توفيق او راه يافته اند سوى شناخت او.
[حديث] دوم
.اصل: [أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْ «كُلُّ مَحْمُولٍ مَفْعُولٌ بِهِ، مُضَافٌ إِلى غَيْرِهِ، مُحْتَاجٌ، وَالْمَحْمُولُ اسْمُ نَقْصٍ فِي اللَّفْظِ، وَالْحَامِلُ فَاعِلٌ وَهُوَ فِي اللَّفْظِ مِدْحَةٌ، وَكَذلِكَ قَوْلُ الْقَائِلِ: فَوْقَ، وَتَحْتَ، وَأَعْلى، وَأَسْفَلَ، وَقَدْ قَالَ اللّه ُ تَعَالى : «وَلَهُ الأَْسْمَآءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا» [١] وَلَمْ يَقُلْ فِي كُتُبِهِ: إِنَّهُ الْمَحْمُولُ، بَلْ قَالَ: إِنَّهُ الْحَامِلُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ، وَالْمُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا، وَالْمَحْمُولُ مَا سِوَى اللّه ِ، وَلَمْ يُسْمَعْ أَحَدٌ آمَنَ بِاللّه ِ وَعَظَمَتِهِ قَطُّ قَالَ فِي دُعَائِهِ: يَا مَحْمُولُ».
[١] اعراف (٧): ١٨٠.