صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٢٤
الْجِسْمُ مَحْدُودٌ، بيان شد در شرح حديث سابق. وَالْكَلَامَ غَيْرُ الْمُتَكَلِّمِ، اشارت به اين است كه كلام، بى هستىِ مخاطبى محال است و علم و قدرت بى هستىِ معلوم و مقدور ممكن است. التَّحْدِيد: نسبت دادن چيزى به حدود، كه بيان شد در شرح حديث سابق. و مراد به مصدر اين جا، معنى اسم مفعول است. النَّفَس (به فتح نون و فتح فاء): هوايى كه آمد و رفت مى كند در حلقِ حيوانِ غيرِ آبى تا خفه نشود. يعنى: روايت است از حسن بن عبد الرحمان جُمانى، گفت كه: گفتم امام موسى كاظم عليه السلام را كه: به درستى كه هشام بن حكم دعوى كرده كه اللّه تعالى جسمى است كه نيست مانند آن قسمْ كسى هيچ چيز؟ بيانِ اين آن كه: داناست، شنواست، بيناست، تواناست، سخنگوست، سخن او به زبان و حنجره است. و دعوى كرده كه: سخن گفتن و توانايى و دانايى مى روند به راه يكى از آنها؟ بيانِ اين آن كه: نيست چيزى از آنها حادث به تدبيرِ مدبّرى. پس گفت امام عليه السلام كه: كارزار كناد او را اللّه تعالى؛ آيا ندانسته كه جسم محدود است؟ و آيا ندانسته كه سخن، غير سخنگو است؟ پناه مى گيرم پناه گرفتن به اللّه تعالى و مى گريزم سوى اللّه تعالى از اين سخن كه منسوب به هشام شده. بيانِ اين آن كه: اللّه تعالى نه جسم است و نه صورت است و نه منسوب به حدود است و هر چيز غير او حادثِ به تدبير است، جز اين نيست كه مى شود چيزها به ارادت و خواهش او بى سخنى و بى حركتى در نَفَسى و بى سخن گفتنى به زبانى.
[حديث] هشتم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ مُحَمَّدِ «إِنَّ اللّه َ لَا يُشْبِهُهُ شَيْءٌ».