صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٩٠
شرح: عَلى براى استعلا است، مثل «أُولَئِكَ عَلَى هُدًى» [١] و توضيحِ «الْاخِرُ» است. مَا موصوله است و عائدِ آن، محذوف است. لَمْ يَزَلْ (به فتح زاء) از افعال ناقصه است و خبرش محذوف است به تقديرِ «عَلى مَا لَمْ يَزَلْ عَلَيْهِ»، پس عطف در وَلَا يَخْتَلِفُ از قبيل عطفِ تفسير است. و مى تواند بود كه «مَا» مصدريّه باشد و «لَمْ يَزل» به ضمّ زاء از افعال تامّه باشد و عطفِ «وَلَا يَخْتَلِفُ» تفسيرى نباشد. الاِخْتِلَاف: آمد و رفت. الصِّفَات: احوال. و مراد اين جا، مفهوماتِ مبادى اشتقاق است، مثلِ «الْقُوَّة» و «الْعِزَّة». الْأَسْمَاء: نام ها. و مراد اين جا مفهوماتى است كه تابع صفات است، مثل «الْقَوي» و «العزيز». ضمير كَمَا تَخْتَلِفُ راجع است به «الْأَسْمَاء» و«الصِّفَات». و ظرف، متعلّق است به «تَخْتَلِفُ» و محلّاً منصوب و مفعول مطلق براى نوع است، پس اشارت است به اين كه مطلوب، نفى اختلاف صفات و اسماى جامده مَحضه است و منافات ندارد با جواز اختلاف صفات و اسماى افعال اللّه تعالى. الرُّفَات (به ضمّ راء بى نقطه) : آنچه شكسته و ريزه شود. الرَّمِيم: استخوان كهنه. خرما را در اوّل به هم رسيدن طَلْع (به فتح طاء بى نقطه و سكون لام و عين بى نقطه) مى گويند و بعد از آن خَلَال (به فتح خاء با نقطه) مى گويند و بعد از آن بَلَح (به فتح باء يك نقطه و فتح لام و حاء بى نقطه) مى گويند و بعد از آن بُسْر (به ضمّ باء يك نقطه و سكون سين بى نقطه و راء بى نقطه) مى گويند و بعد از آن رُطَب (به ضمّ راء بى نقطه و فتح طاء بى نقطه و باء يك نقطه) مى گويند و بعد از آن تَمْر مى گويند. و بعضى گفته اند كه: بَلَح پيش از خَلَال است. يعنى: اللّه تعالى و بس، اوّل است؛ چه پيش از هر چيز است. و او و بس، آخر است؛ چه بر آن حالى است كه هميشه بر آن حال بوده؛ به اين معنى كه آمد و رفت نمى كند بر
[١] بقره (٢): ٥ ؛ لقمان (٣١): ٥ .