صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٧٨
قَوْل اين جا به معنى مَقُول است . و اللّهُ مرفوع و خبرِ مبتداى محذوف است به تقدير «هُوَ اللّهُ» ؛ و جمله ، تفسير قَوْلِي است . إِثْبَات ، منصوب و خبرِ لَيْسَ است و مراد به إِثْبَاتَ هذِهِ الْحُرُوفِ ، بيان عَلَم شخصى بودنِ مركّب از آنها است ، نظيرِ «أَنَا زيدٌ» . أَلِفٍ و لَامٍ و هَاءٍ ، مجرور و بدل تفصيل «هذِهِ الْحُرُوف» است . و مراد به أَلفِ ، قدر مشتركِ ميانِ همزه و الفِ لينه است. واو در وَلَا رَاءٍ ، حاليّه است . لَا براى نفىِ جنس است . واو در وَلَا بَاءٍ ، عاطفه است . لَا براى نفى جنس است . و ذكر جمله حاليّه براى دفعِ توهّمِ اين است كه مراد به «إثْبَاتَ هذِهِ الْحُرُوفِ» معنى ديگر باشد غيرِ آنچه گفتيم ؛ زيرا كه مخالفان ، قائل به عَلَم شخصى بودنِ لفظ «الرَّبّ» نشده اند . الْمَعْنى (به فتح ميم و سكون عين و كسر نون و تشديد ياء و به فتح نون و الف) : آنچه مقصود بالذّات باشد ؛ و مراد اين جا ، كائنى است فِي نفسه در خارج كه مقصود بالذّات باشد و تعبير از آن نمى توان كرد مگر به چيزى كه مقصودِ بالغرض باشد . و شَيْء ، مجرور به عطفِ بر «مَعْنى» است و مضاف است . و مراد به خالق الأشياء لفظ خالق الأشياء است و مراد به شَيْءٍ خَالِقِ الْأَشْيَاء مفهومى است كه موضوعٌ لَهِ لفظِ «خَالِقِ الْأَشْيَاء» است ، به اعتبار اين كه لفظى كه مُهْمَل است ، خالى از شى ء است . و بر اين قياس است وَصَانِعِهَا ، كه مجرور به عطفِ بر «خَالق» است . و نَعْت (به فتح نون و سكون عين بى نقطه و تاء دو نقطه در بالا) مجرور است به عطفِ بر «شَيْء» و از قبيل عطفِ تفسير است و مضاف است . «هذِهِ الْحُرُوف» مركّب توصيفى است و اشارت است به حروف لفظ «اللّه » يا لفظ «خَالِقِ الأَشْيَاء» يا لفظ «صَانِعِهَا» و حاصل همه يكى است ؛ زيرا كه «خَالِقِ الْأَشْيَاء» مثلاً ، مانند مُرادفِ «الف لام» عهد خارجى در لفظ «اللّه » است و اكتفا به آن اين جا از قبيل اقتصار است ، بنابر ظهور مراد و بنابر اين كه آن است مناطِ دفع شبهه مخالفان كه مى گويند كه : اگر لفظ «اللّه » عَلَم شخصى نباشد ، «لَا إِلهَ إلّا اللّه» افاده توحيد نخواهد