صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٧
بدان كه اگر مراد به فَلَك ، اين جا آسمان باشد ، چنانچه موافق اصطلاح فلاسفه است ، لازم مى آيد كه حركت آسمان ، مرئىِ مردمان باشد ، و اللّه أعلم. مَجْرى (به فتح ميم و سكون جيم و راء بى نقطه و الف منقلبه از ياء) مصدر ميمى است ، به معنى روش يا اسم مكان است ، به معنى راه . الْمُبِين (به صيغه اسم فاعلِ باب اِفعال ، يا باب تفعيل) : ظاهر ؛ و [المُبَيَّن] (به صيغه اسم مفعول باب تفعيل) : ظاهر كرده شده . و همه اين جا مناسب است . يعنى : گفت آن مرد كه: كِى شد آن كردگارِ به تدبير؟ گفت امام رضا عليه السلام كه: خبر ده مرا كه كِى نبود تا من خبر دهم تو را كه كِى شد . گفت آن مرد كه: پس چيست دليلِ بر هستى او؟ گفت امام رضا عليه السلام كه: به درستى كه من ، وقتى كه نظر كردم سوى بدن خود و ممكن نبود مرا كه در آن ، چيزى زياد كنم و نه اين كه كم كنم در پهنا و درازى ، و ممكن نبود كه دفع كنم از بدن خود چيزهاى مُضِرّ را و كِشم چيزهاى نافع را سوى آن بدن ، دانستم كه آن بدن را بنا كننده بزرگى هست . پس اقرار كردم به هستىِ آن بنا كننده ، به سبب اين كه مذكور شد از احوال بدن ، نزد آنچه مى بينم از گردشِ گردان به توانايىِ آن بانى ، و برانگيختن ابر و تغيير بادها هر وقتى به جانبى ، و حركت يا راه حركت آفتاب و ماه و ستارگان كه هر كدام راهى و روشى در آن راه دارد ، با آن كه نسبت آنها به روش هاى ديگر و راه هاى ديگر ، برابر است ـ بيانِ اين شد در شرح حديث اوّلِ اين باب ـ و غير آنچه مذكور شد از علامت هاى غريبِ ظاهر ، مثل معدن و كوه ، دانستم كه اين عالم را كردگارِ به تدبيرى بزرگ هست.
[حديث] چهارم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ مُحَمَّدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ، قَالَ: إِنَّ عَبْدَ اللّه ِ الدَّيَصَانِيَّ سَأَلَ هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ، فَقَالَ لَهُ: أَلَكَ رَبٌّ؟ فَقَالَ: بَلى . قَالَ: أَقَادِرٌ هُوَ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَادِرٌ قَاهِرٌ . قَالَ: يَقْدِرُ أَنْ