صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٢٤
و مراد به عناصر اربعه، آتش و هوا و آب و زمين است. و مراد به مواليد ثلاثه، حيوان و نبات و معدن است. و الْقِدَم منصوب و مرفوع مى تواند بود. صِفَتُهُ به معنى صفتِ مشهور و مُتَّفِقٌ عَلَيْهِ اوست ميان عامّه و خاصّه. ذكر الْعَاقِل اشارت است به سفاهت و كودنىِ عامّه. لَا شَيْءَ قَبْلَهُ براى ابطال مذهبِ فلاسفه زنادقه از جمله عامّه است كه مى گويند كه: فاعل عناصر و مواليد، ممكنِ بالذات و قديم است و عقلِ عاشر است و آن را عقلِ فعّال نيز مى نامند و مى گويند كه: عقلِ عاشر و فلكِ قمر، صادر شده از عقلِ تاسع و آن و فلكِ عطارد، صادر شده از عقلِ ثامن؛ و همچنين تا عقل اوّل كه صادر شده از واجبِ بِالذّات. وَلَا شَيْءَ مَعَهُ براى ابطال مذهب حشويه از جمله عامّه است كه ايشان را اَشاعره نيز مى نامند و قائل اند به اين كه صفاتِ فاعِل عناصر و مواليد كائنات، فِي أَنْفُسِهَا در خارج است و قديم است و صادر شده از آن فاعل؛ و بعضِ ايشان اقتصار بر هفت صفت كرده اند و آنها علم و قدرت و سمع و بصر و حيات و اراده و كراهت است. الدَّيْمُومَة (به فتح دال بى نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين و ضمّ ميم و سكون واو و فتح ميم و تاء): هميشگى. و جارّ و مجرور، متعلّق به مَعَهُ است و اين، اشارت است به جوازِ معيّت حادث با اللّه تعالى، چندان كه آن حادث، كائن باشد. فاء در فَقَدْ براى بيان است. العامّة (به تشديد ميم): عوامّ ناخردمند كه روستايى طبع اند؛ چون از شهر «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ الْبَابُ» [١] بى خبرند. و مراد اين جا، فلاسفه و اشاعره است. الْمُعْجِرَة (به عين بى نقطه و جيم و راء بى نقطه و تاء تأنيث، به صيغه اسم فاعلِ باب تفعيل): جماعت وسيع شمرندگان چيزى كه وسيع نيست. الفْ لامِ الصِّفَة براى عهد خارجى است؛ و مراد، قِدَم است كه جماعتى در آن، چند چيز گنجانيده اند و آن، گنجايش ندارد.
[١] امالى صدوق، ص ٣٤٣، مجلس ٥٥ ، ح ١؛ امالى طوسى، ص ٥٥٨ ، مجلس ٢٠، ح ٨ ؛ تأويل الآيات، ص ٢٢٥.[٢] يعنى در موضع دوم.[٣] در نسخه و كافى مطبوع «للثاني» آمده است.